دائره‌المعارف اساطیر کثلهو و افسانه‌های لاوکرفتی

اگر تا به حال اثری از لاوکرفت نخوانده باشید یا حتی اسمش به گوشتان نخورده باشد، مسلماً به صورت غیرمستقیم با آثاری که از او وام گرفته‌اند برخورد داشته‌اید. لاوکرفت نه‌تنها به عنوان پدر وحشت مدرن شناخته می‌شود بلکه بزرگ‌ترین میراث او یعنی اساطیر کثلهو(یا به طور ساده‌تر کاتولو) کم‌کم دارد جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ عامه پیدا می‌کند و بر تعداد آثاری که از المان‌های آن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بهره می‌گیرند روز به روز افزوده می‌شود.
اساطیر کثلهو به خودیِ‌خود جذابیت زیادی دارد و حتی اگر هیچ‌وقت قصد نداشته باشید داستان‌های لاوکرفت را بخوانید یا با فرهنگ عامه درگیر شوید، حداقل به عنوان یک اسطوره ارزشش را دارد که یک آشنایی اولیه با کارهای لاوکرفت داشته باشید. اسطوره‌هایی که او ساخته هر چند مصنوعند ولی به طور لجوجانه و منحصربفردی به انسان و جایگاه او در دنیا اهمیت نمی‌دهند و به همین خاطر با بار فلسفی‌ و پوچ‌گرایانه‌شان ما را  سر ذوق می‌آورند.
هرکدام از معرفی‌نامه‌هایی که در ادامه خواهند آمد، بخش‌هایی از دنیای اساطیر کثهلو را به طور مختصر و مفید معرفی خواهند کرد(این معرفی‌نامه‌ها ترجمه‌ای از متن ویدئوهای کانال یوتوب The Exploring Series است. برای آشنایی بیشتر با لاوکرفت می‌توانید به مدخل هوارد فیلیپس لاوکرفت در دانشنامه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن هم مراجعه کنید).


یک-  Azathoth


«فرای از این گیتی قاعده‌مند، آن طاعون هرج و مرج و آشفتگی اسفل وقیحانه در مرکز ازلیت می‌جوشد و می‌خروشد: سلطان اهریمنی، آزاتوث بیکران، کسی که هیچ لبی جرات ادا کردن نامش را ندارد، کسی که در دخمه‌های بی‌نشان و تاریک، فراتر از ابعاد زمان و مکان، در میان ضربان خفه و جنون‌آمیز طبل‌های شرارت‌بار و ناله‌ی ناچیز و یکنواخت فلوت‌های نفرین‌شده، با اشتهایی هولناک آرواره‌هایش را بر هم می‌زند.»

پویش رویایی کاداث ناشناخته


املا/معادل(های) فارسی:
آزاتوث – عَزِتاث
القاب: آشوب نخستین (The Primal Chaos) – خدای کور ابله (The Blind Idiot God) – سلطان اهریمنی (The Demon Sultann)

1به‌زحمت می‌توان بدون اشاره به آزاتوث، از دیگر خدایانِ اساطیر کثهلو صحبت کرد. بی‌تردید آزاتوث قدرتمندترین و هولناک‌ترین خدا میان خدایان بیرونی(Outer Gods) است و حتی در کل اساطیر نیز نقشی محوری دارد.

اولین اشاره به آزاتوث در یادداشتی که لاوکرفت در سال ۱۹۱۹ خطاب به خودش نوشته بود صورت گرفت: «آزاتوث. نامی کریه.» و در پی آن یادداشتی دیگر در همان سال: «زیارتی هولناک به دوردست‌ها به مقصودِ رازکاویِ سریرِ تاریکِ سلطانِ اهریمنی آزاتوث». لاوکرفت تصمیم داشت با اتکا بر این ایده رمانی کامل بنویسد، ولی از این رمان فقط دست‌نوشته‌ای ۵۰۰ کلمه‌ای تحت عنوان «آزاتوث» باقی مانده است.

لاوکرفت بعدها به این خدای بیرونی در «پویشِ رویاییِ کاداثِ ناشناخته»(The Dream-Quest of Unknown Kadath)،«نجواگری در تاریکی»(The Whisperer in thee Darkness)، رویاهای درون خانه‌ی ساحره (The Dreams in the Witch House) و «شکارچی در شب»(The Hunter in the Dark) اشاره کرد.
با وجود اشاره‌های متعدد به اسم آزاتوث، خود او هیچ‌گاه به طور دقیق توصیف نشده و هیچ شخصیتی نیز او را ملاقات نکرده است. باقی نویسندگان اساطیر کثهلو نیز این سنت را ادامه دادند و فقط در خفا از آزاتوث اسم بردند و صرفاً با توصیفِ کابوس‌هایی مبهم وجودیتِ او را نشان دادند.
آزاتوث در مرکز جهان هستی قرار دارد، گرچه برخی نظریه‌پردازان گمان می‌برند که زیست‌گاه او هسته‌ی سیاره‌ی خودمان است. آزاتوث عموماً به شکل حجمی بی‌شکل و بی‌نظم توصیف شده است که خدمتکارانِ خدایانِ بیرونی او را احاطه کرده‌اند؛ خدمتکارانی که هدفشان نواختن فلوت‌های نفرین‌شده و طبل‌های مجنون‌کننده برای خفته نگه‌داشتن آزاتوث است.

آزاتوث در رأس خدایان بیرونی قرار دارد و باور عمومی این است که او مسئول خلقت این دنیا، تمام دنیاهای موازی و هرآن‌چه که درونشان وجود دارد(من‌جمله خدایان بیرونی دیگر) بوده است.

پیرامون آزاتوث و وجودیت او سه نظریه‌ی کلی وجود دارد:

نظریه‌ی اول: آزاتوث صرفاً دست‌نشانده‌ی یک موجود بزرگ‌تر و به‌مراتب هولناک‌تر از خود اوست.

نظریه‌ی دوم: آزاتوث همیشه خدایی کور و ابله نبوده است، بلکه میلیاردها میلیارد سال پیش درگیر نبردی کیهانی بوده، نبردی که تنها بازمانده‌اش خود اوست.

نظریه‌ی سوم(معتبرترین نظریه): مخلوقات آزاتوث فقط در رویای او وجود دارند، رویایی که آزاتوث نسبت به آن آگاه نیست و کنترلی هم روی آن ندارد. به عبارتی تمام وجودیات دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، از اولین باکتری کره‌ی زمین تا خود شخص یوگ-سوتوث(Yog-Sothoth)، همه بخشی از تخیل آزاتوث هستند. اگر روزی آزاتوث از خواب بیدار شود، همه‌چیز در یک چشم بر هم زدن نابود می‌شود و آزاتوث دوباره باید در تنهایی به حیات جاودانه و بی‌هدف خود ادامه دهد.

پیروان زمینی آزاتوث نه‌تنها بسیار معدود هستند، بلکه از جنون مطلق رنج می‌برند، برای همین پی بردن به باورهای کالت آزاتوث کار آسانی نیست. ولی می‌توان مطمئن بود که این باورها ماهیتی عمیقاً پوچ‌گرایانه دارند. خواسته‌ی عمومی پیروان آزاتوث احضار کردن خود او یا بخشی از وجود اوست تا شاید اربابشان نابودی و جنونی را که طالبش هستند در دنیای فانی رقم بزند.

«ظهور آزاتوث» اثر TentaclesandTeeth

آزاتوث کوچک‌ترین امتیازی برای پیروانش قائل نیست و احتمالاً حتی از وجودشان خبر ندارد، ولی پیروان او از قبول کردن این حقیقت سر باز می‌زنند یا کلاً اهمیتی نمی‌دهند.
معلوم نیست که آیا پیروان او تاکنون در رسیدن به هدف خود موفقیتی کسب کرده‌اند یا نه، ولی برخی ادعا می‌کنند عامل اصلی رویداد تونگوسکا نه یک شهاب‌سنگ،،، بلکه آزاتوث بوده است.
از قرار معلوم «آزاتوث» اسم واقعی این خدای بیرونی نیست، چون در نکرونومیکون (Necronomicon) به آن اشاره نشده است. نام واقعی آزاتوث هرچه که باشد، بدون شک وحشت و احترامی توأمان در دل بیشتر موجودات اساطیر کثهلو خواهد انداخت.
آزاتوث یکی از قابل‌توجه‌ترین خدایان اسطوره است، چون فلسفه‌ی پشت وحشت کیهانی را به‌خوبی نشان می‌دهد. آزاتوث یک موجود بیگانه‌ی صددرصد بی‌تفاوت و بی‌روح است که کاملاً خارج از قلمروی درک و فهم بشری قرار دارد. هیچ راهی نیست تا با آزاتوث احساس همذات‌پنداری کرد، او را فهمید یا خود را پیش او عزیز کرد. اگر روزی آزاتوث از خواب بیدار شود، یقیناً جهان آفرینش به خواب فرو خواهد رفت.


دو- Cthulhu


3

نقل است که آن‌ها قدیم‌ْیگانگانِ متعال را می‌پرستیدند، موجوداتی که در اعصاری بسیار پیش‌تر از ظهور بشر می‌زیستند و از آسمان به دنیای جوان نزول کردند. قدیم‌یگانگان اکنون ناپدیده شده‌اند، در داخل زمین و زیر اقیانوس‌ها، ولی بدن‌های بی‌جانشان رازهای نهفته در وجودشان را در خواب به انسان‌های نخستین گفتند و از همان موقع فرقه‌ای برای تکریمشان تشکیل شد که هنوز پابرجا باقی مانده است. این همان فرقه‌ای است که به گفته‌ی زندانیان همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهد داشت، نهفته در تلف‌زارهای دوردست و مکان‌های تاریک سرتاسر دنیا، تا روزی که کثلهو، کاهن متعال، از خانه‌ی تاریکش در شهر بزرگ رالیه در زیر اقیانوس برخیزد و دوباره زمین را تحت اختیار خویش دربیاورد. برخی می‌گویند به هنگام چینش صحیح ستارگان، او ندایی سر خواهد داد، و فرقه‌ی مخفی تا ابد برای آزاد کردن او گوش‌بزنگ باقی‌ست.

احضار کثلهو

املا/معادل (های) فارسی: کَثِلهو، کثولهو، کاثالهو، کاتولو، کاتهولو، کاتولهو، کوتولو، کوتهولو، کوتولهو، خزول، خلولحِلو و…
القاب: حالم‌الکبیر(The Great Dreamer)، خفته‌ی رالیه(The Sleeper of R’lyeh)، یگانه‌ی خفته(The Slumbering One) ، کثلهوی متعال(The Great Cthulhuuu)

به احتمال زیاد هرکس که اهل وبگردی باشد، حداقل یک‌بار به تصویر یا اسم کثلهو برخورد کرده است. این یگانه‌ی باستانی و سبزپوست با فاصله‌ی زیاد مشهورترین موجود در اساطیر کثلهو است، طوری که با وجود جایگاهِ پایین‌ترش در مقایسه با مقیاسِ کیهانی ساز‌وکارِ خدایان بیرونی، کل اسطوره به نام او ثبت شده است.

پیش از پرداختن به تاریچه‌ی حضور کثلهو در ادبیات و پیش‌زمینه‌ی اسطوره‌ای او، باید نکته‌ای را راجع به تلفظ اسم او و املای فارسی آن گوشزد کرد. لاوکرفت در طول زندگی خود چندین تلفظ مختلف برای اسم او ارائه کرد و از میان این تلفظ‌ها ظاهراً دقیق‌ترینشان خَلولحِلو است(با تاکید شدید روی خ هجای اول) ولی رایج‌ترین تلفظ اسم او «کات – هو – لو» است که مدت‌ها بعد از فوت لاوکرفت رواج پیدا کرد.

دلیل عدم توافق راجع به تلفظ این اسم، تعلق داشتن آن به زبانی بیگانه است که زبان انسان توانایی ادای بسیاری از صداهای آن را ندارد، برای همین هیچ تلفظ یا املاییی واقعاً صحیح نیست و هرکس هرطور که آن را بنویسد یا تلفظ کند، به شرط آن‌که منظور را برساند، نمی‌توان بر او خرده گرفت. به‌شخصه املا و تلفظ کَثِلهو را انتخاب کردم، چون علاوه بر این‌که نامتعارف به نظر می‌رسد، به املای لاتین اسم نزدیک است و ذات بیگانه‌ی آن را منتقل می‌کند، خواننده برای تلفظ آن چندان به زحمت نمی‌افتد.

برخلاف باور عمومی، کثلهو حضور پررنگی در داستان‌های لاوکرفت ندارد و فقط در یک داستان خودی نشان می‌دهد، ولی از قضا این داستان معروف‌ترین و تحسین‌شده‌ترین داستان لاوکرفت است: احضار/ندای کثلهو(The Call of Cthulhu)، (انتشاریافته در سال ۱۹۲۸) و همچنین برخلاف دیگر داستان‌های لاوکرفت که در آن خدایان و موجودات بیگانه و باستانی فقط مورد اشاره قرار می‌گیرند، حضور کثلهو در این داستان فیزیکی و فعالانه است، برای همین احضار کثلهو در میان دیگر داستان‌های لاوکرفت منحصربفرد است.

طرحی از کثلهو به قلم لاوکرفت (۱۹۳۴)

همانند دیگر داستان‌های لاوکرفت، ابزار روایتی احضار کثلهو نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و گفتگوهای مختلف است. نقطه‌ی اوج داستان گزارش رویاروییِ مستقیمِ یک دریانورد با کثلهو است که از خانه‌ی خود در شهر غرق‌شده‌ی رالیه برخاسته و آماده‌ی وحشت‌پراکنی است.
نام کثلهو در چندتا از دیگر داستان‌ها و نامه‌های لاوکرفت مورد اشاره قرار می‌گیرد، ولی شهرت کثلهو و رالیه بیشتر مدیون نویسنده‌های دیگری چون آگوست درلثث(August Derleth)، رابرت بلاک(Robert Bloch)، چارلز استراس(Charles Stross)، نیل گیمن(Neil Gaiman) و… است که به اشکال مختلف، راجع‌به سوگلی قدیم‌ْیگانگانِ متعال(The Great Old Ones) و رالیه، آتلانتیس نااقلیدسی‌ای که در آن زندگی می‌کند، ایده‌پردازی کردند و کثلهو را به مکان‌ها و موقعیت‌های مختلفی(از عصر باستان تا روزگار مدرن) انتقال دادند. در حال حاضر می‌توان کتاب‌های زیادی را پیدا کرد که انحصاراً به داستان‌های مرتبط با کثلهو اختصاص داده شده‌اند.
قبل از پرداختن به پیش‌زمینه‌ی اسطوره‌ایِ کثلهو، لازم است یک مساله را روشن کرد: وقتی از اساطیر کثلهو صحبت می‌کنیم، ایده‌ی روایت صحیح(Canon) و کاذب(Non-Canon) که در زمینه‌ی آثار ابرقهرمانی و فرنچایزهای بزرگی چون جنگ ستارگان مطرح می‌شود چندان جوابگو نیست. چون نویسنده‌های مختلف حکایت‌های بسیار متفاوتی از افکار و نیات کثلهو(یا عدم وجودشان) و همچنین تاریخچه‌ی او مطرح کرده‌اند و این کاری است که خود لاوکرفت بقیه را به انجام آن تشویق می‌کرد.
اطلاعاتی که در ادامه می‌آید، اطلاعات پایه و رایج راجع به کثلهو است، ولی شما مختارید هر چه را که دوست دارید راجع‌به او باور کنید و البته بنویسید.
محل احتمالی تولد کثلهو سیاره‌ی وورل(Vhoorl) واقع در «میغ‌واره‌ی بیست و سوم» است. پدر او ناگ (Nug)، پدربزرگ او یوگ-سوتوث، مادربزرگ او شوب-نیگوراث(Shub-Niggurath) و جد او شخص آزاتوث است.
روزی روزگاری او به ستاره‌ی دوتاییِ زاث(Xoth) سفر کرد و آنجا از طریق جفت‌گیری به قدیم‌یگانگانِ متعال دیگری به نام‌های گاثاناتوآ(Ghatanothoa)، ایثوگتا(Ythogtha)) و زاث-آماگ(Zoth-Ommog) حیات بخشید.
سپس کثلهو و فرزندانش، به همراه گونه‌ی جاندارِ دیگری به نام اخترزاد کثلهو(The Star Spawn of Cthulhu) به زُحل و سپس زمین سفر کردند. شرایط تولد یا به وجود آمدن اخترزاد‌ها مشخص نیست، ولی به احتمال زیاد کثلهو یا آن‌ها را به وجود آورد یا این بیگانگان که از قابلیت تغییرِ ظاهر بهره‌منده بودند، به پرستش کثلهوی متعال پرداختند و ظاهر خود را تغییر دادند تا خود را به شکل او دربیاورند و بدین ترتیب کثلهو آن‌ها را به عنوان پیروان خود پذیرفت.

«اخترزاد کثلهو» اثر Fafnirx

اخترزادها بر روی قاره‌ای واقع در اقیانوس آرام فرود آمدند و آنجا، با استفاده از سنگ‌های سبزِ عجیب، سازه‌هایی را ساختند که از لحاظ هندسی هیچ شباهتی به سازه‌های انسانی نداشتند و بدین ترتیب بنای شهر سنگی و بزرگ رالیه ریخته شد.
این بیگانگان به محض رسیدن به زمین، با مقاومتی بلادرنگ از جانب گونه‌ی جاندار دیگری به نام کهن‌زادگان(The Elder Things) مواجه شدند که از هزار سال پیش‌تر ساکن سیاره بودند. کهن‌زادگان با جنگ و نبرد بیگانه نبودند، ولی این دو گونه‌ی جاندار با هم به توافقی رسیدند و سیاره را برای مدتی به اشتراک گذاشتند.
کثلهو و اخترزادهایش برای مدتی از آزادی‌ای که سیاره‌ی زمین در اختیارشان قرار داده بود، نهایت استفاده را بردند، ولی بعد از مدتی کثلهو در رالیه به خوابی عمیق فرو رفت که دلیل این اتفاق نامشخص است.
طی مدتی که او در خواب بود، گونه‌ی انسان روی زمین تکامل پیدا کرد و کثلهو از طریق رویا با برخی انسان‌ها ارتباط برقرار کرد و بدین ترتیب فرقه‌ی کثلهو شکل گرفت و به تدریج گسترش پیدا کرد.
نهایتاً فاجعه‌ای رخ داد و کثلهو و شهر متروکه‌ی رالیه و قاره‌ای که رالیه روی آن واقع شده بود، همه به زیر دریا رفتند. ماهیت این اتفاق به طور دقیق معلوم نیست: تغییرات ناگهانی در گردش یا چینش ماه‌ها و ستارگان، حمله‌ای از جانب بیگانگان باستانی دیگر یا حتی رو کردن سلاحی مخفی از جانب کهن‌زادگان، همگی نظریه‌هایی‌اند که برای توضیح علت وقوع این فاجعه ارائه شده‌اند.
در هر صورت، کثلهو و اخترزادهایش در زیر اقیانوس گیر افتادند و مجبور شدند برای مدتی طولانی صبر کنند. رالیه چندین بار از زیر اقیانوس بیرون آمده است، ولی مدت این بیرون آمدن کوتاه بوده و رالیه نهایتاً باز دوباره به زیر آب فرو رفته.
فرقه‌ی کثلهو طی اعصار طولانی گسترش پیدا کرده است و هنگامی که اعضای آن در خفا با یکدیگر ملاقات می‌کنند، از روزی سرود می‌خوانند که رالیه به طور دائمی از اقیانوس سر بیرون می‌آورد و کثلهوی مخوف دوباره زمین را تحت اختیار خود درمی‌آورد:

“ph’nglui mglw’nafh Cthulhu R’lyeh wgah’nagl fhtagn”
«فینگلوی منولفح کثلهو رالیه وحنجل فحتگن»
«در منزل خود در رالیه، کثلهو مرده و در خواب، انتظار می‌کشد.»

همان‌طور که اشاره شد، کثلهو شناخته‌شده‌ترین موجود در اساطیر کثلهو است، تا جایی که نام او با کل اسطوره پیوند خورده است، ولی خود لاوکرفت عبارت «یوگ-سوتوث‌گری»(Yog-Sothory) را برای اشاره به کلکسیون موجودات و اشیائی که خلق کرده بود ترجیح می‌داد.
برای محبوبیت کثلهو می‌توان دو دلیل ارائه داد:
اولین و مهم‌ترین دلیل ظاهر کثلهو است. کثلهو به هر شکلی به تصویر کشیده شود، بدون زحمت قابل شناسایی است، چون برخلاف بسیاری از خدایان اساطیر کثلهو،،، ظاهر فیزیکی مشخص و تعیین‌شده‌ای دارد.
او اغلب به شکل موجودی شبه‌انسان و نسبتاً سبزپوست با سر اختاپوس، بال‌های اژدها/خفاش مانند روی پشتش و حجم عظیمی از بازوچه روی صورتش به تصویر کشیده می‌شود.
توضیف ظاهر باقی موجودات در اساطیر کثلهو کمی دشوارتر است و هر نویسنده تصور خود را از آن‌ها ارائه داده است. . یوگ-سوتوث، شوب-نیگوراث و آزاتوث همه اغلب به شکل حجمی بی‌شکل و نامنظم متشکل از جوش، بازوچه، گوشت، دهان، دندان و اندام نامشخص دیگری توصیف شده‌اند. ولی وقتی به تصویر کثلهو نگاه می‌کنید، تقریباً می‌دانید که دارید به چه چیزی نگاه می‌کنید.
این ظاهر مشخص به تثبیت جایگاه کثلهو به عنوان ماسکوت اساطیر کثلهو کمک زیادی کرده است، ولی از طرف دیگر ظاهر او بسیار انعطاف‌پذیر نیز هست، طوری که در کنار تصاویر متعدد که او را بسیار ترسناک و مخوف جلوه می‌دهند، عده‌ای موفق شده‌اند از او عروسک‌هایی بسیار ناز و بغل‌کردنی درست کنند!

«رالیه»‌ اثر Decepticoin

دومین دلیل این است که کثلهو تهدیدی بسیار واقعی و قابل‌لمس برای بشر محسوب می‌شود و برای همین راحت‌تر می‌توان از او ترسید.
لاوکرفت وحشت خود از دریا و اقیانوس(که فوبیایی رایج میان مردم است) را پایه‌ی خلق کثلهو قرار داد. درست است که فکر کردن راجع‌به وجودیت و جایگاه انسانیت در مقیاس کائنات می‌تواند بسیار ترسناک باشد، ولی این ترس خیلی دور و ناملموس به نظر می‌رسد و ماهیتی فلسفی دارد. ترس از اعماق تاریک دریا و اقیانوس و آنچه که ممکن است هر لحظه از آن سر بیرون بیاورد، برای بسیاری از مردم ترسی نزدیک‌تر، واقعی‌تر و اضطراری‌تر است.
چه‌بسا که ترکیب ناشناختگیِ اعماق اقیانوس و هیولایی عظیم‌الجثه و خداگونه که در این اعماق به خواب فرو رفته است، راهی بسیار موثر برای به هیجان آوردن تخیل مردم است.
به خاطر این دو دلیل، کثلهو در آثار زیادی مورد استفاده قرار گرفته است: کتاب، فیلم، ویدئوگیم، نقش‌آفرینی رومیزی، میم‌های اینترنتی و… و بدین ترتیب کثلهو به بخشی جدانشدنی از فرهنگ عامه تبدیل شده است و اولین برخورد بسیاری از افراد با اساطیر کثلهو شخصِ شخیصِ عالیجناب یگانه‌ی خفته است.


سه:  Yog-Sothoth


«یوگ-سوتوث دروازه را می‌شناسد. یوگ-سوتوث خود دروازه است.
یوگ-سوتوث کلید و محافظ دروازه است. گذشته، حال، آینده، همه در نظر یوگ-سوتوث یک چیز هستند.
او می‌داند قدیم‌یگانگان در کدامین مکان از عصر قدیم بیرون جهیدند و دوباره از کدامین مکان بیرون خواهند جهید.
او می‌داند روی کدامین قسمت از زمین قدم نهادند و در کدامین قسمت همچنان در حال قدم نهادن هستند و چرا هیچ‌کس در حال قدم نهادن، طاقتت نظاره کردنشان را ندارد».

وحشت دانویچ

املا/معادل(های) فارسی: یوگ-سوتوث، یوگ‌سوتوث، یاگ-ساتاث، یاگ‌ساتاث
القاب: کمین‌کننده در آستانه (The Lurker at the Threshold)، کلید و دروازه (The Gate and the Key)، راه‌گشا/فاتح‌الصراط (The Opener of the Wayy)

7اگر آزاتوث قدرتمندترین موجود در پانتئون اساطیر کثلهو باشد، یوگ-سوتوث مسلماً عالِم‌ترینشان است.
یوگ-سوتوث در تعدادی از داستان‌های لاوکرفت مورد اشاره قرار گرفته است. اولین اشاره به او در داستانن ماجرای چارلز دکستر وارد(The Case of Charles Dexterr Ward) صورت گرفت. در این داستان نام او بخشی از وردخوانی‌های مختلف بود(به طور کلی در وردخوانی‌هایی که به قصد کسب دانش ادا می‌شوند، نام یوگ-سوتوث زیاد مورد اشاره قرار می‌گیرد).

در وحشت دانویچ(The Dunwich Horror)، ویتلی پیر یوگ-سوتوث را به قصد باردار کردنِ دخترش لاوینیا احضار می‌کند. پس از باردار شدن از جانب یوگ-سوتوث، لاوینیا دو پسر دوقلو به دنیا می‌آورد: یکی از این دو پسر همان وحشتی است که در عنوان داستان به آن اشاره شده است.

«وحشت دانویچ» اثر Skullbeast

نهایتاً یوگ-سوتوث در داستانی به نام فراتر از دروازه‌های کلید سیمین (Beyond the Gates of the Silver Key) حضور پیدا می‌کند، داستانی که پروتاگونیست آن به هنگام عبور از مولتی‌ورس با این خدای بیرونی صحبت می‌کند.
یوگ-سوتوث اغلب به شکل حجم جوشانی از چشم، پیچک و به‌ویژه گوی‌های نورانی متعدد توصیف شده است.
یوگ-سوتوث نیز مانند نیارلات‌هوتپ(Nyarlathotep) از قابلیت تغییرشکل برخوردار است و این اشکال از ظاهر واقعی خودش تا ظاهری تقریباً انسان‌گونه متغیر است،، هرچند این قابلیت و اشکالی که می‌تواند خود را به مانندشان دربیاورد، به گستردگی و کثرت نیارلات‌هوتپ نیست.
اغلب گفته می‌شود که یوگ-سوتوث نسبت به همه‌چیز آگاه و بیناست و به‌نوعی او در مجاورت تمام فضاها و زمان‌های موجود در کائنات قرار دارد؛ در عین حال، بنا برر دلایلی نامعلوم، او جایی خارج از این کائناتِ فیزیکی گیر افتاده و تا کسی او را احضار نکند، نمی‌تواند وارد آن شود.
یوگ-سوتوث بر تمام وجودیت‌ها در تمام ابعاد وجودی به طور همزمان نظارت دارد و به خاطر نظارتش بر تمام مکان‌ها و زمان‌ها از جانب گونه‌های جاندارِ متعدد در اعصار زمانیِ مختلف مورد پرستش قرار گرفته است.
پیروان یوگ-سوتوث برای دستیابی به علوم ممنوعه و ساحران برای دستیابی به کنترل محدود بر روی فضا و زمان از او یاری می‌جویند. نقل است کسانی که موفق به صحبت کردن با یوگ-سوتوث شده‌اند، متوجه پلیدی خاصی در او نشده‌اند. با وجود این‌که صفت‌هایی انسانی چون «نیک» و «پلید» در توصیف هیچ‌یک موجودات اساطیر کثلهو قابل‌استفاده نیستند، ولی گفته می‌شود کسانی که در صدد دخالت در طبیعت زمان و فضا بربیایند، در نهایت نزد یوگ-سوتوث سر در خواهند آورد و این سرنوشتی به‌مراتب بدتر از مرگ است.
در قبال وجودیت یوگ-سوتوث چند نظریه‌ی مختلف وجود دارد، ولی هیچ‌کدام از اعتبار چندانی برخوردار نیستند:
نظریه‌ی اول: یوگ-سوتوث دشمن ابدی نودنز(Nodens) است.
نظریه‌ی دوم: یوگ-سوتوث زیر کوه سینا و زیر نشانی کهن(Elder Sign) اسیر شده بود و موسی او را آزاد کرد؛ اشاره به این‌که یهوه یکی از اشکال تغییرشکل‌یافته‌ی یوگ-سوتوث بوده است.
نظریه‌ی سوم: یوگ-سوتوث از سه موجودی تشکیل شده است که اگر روزی احضار شوند، به موجود ترکیبی اجازه می‌دهند تا ابد در بعد فیزیکی باقی بماند. این نظریه هم مانند نظریه‌های قبلی فاقد مدرک نوشتاریِ قابل‌اطمینان است.

«یوگ‌-سوتوث در نکرونومیکون» اثر Zarono

یوگ-سوتوث در مقایسه با آزاتوث حضور پررنگ‌تری در این دنیای فانی دارد و با وجود این‌که او هم مانند آزاتوث از فهم و درک انسانی خارج است، ولی حداقل می‌توان او راا متقاعد کرد تا اگر شرایط مناسب بود، یک زن میرا را باردار کند و به اندازه‌ی آزاتوث دور از دسترس به نظر نمی‌رسد. وجود امکان برقراری رابطه با یوگ-سوتوث، در کنار میل باطنی انسان به کسب دانش، باعث شده یوگ-سوتوث یکی از جالب‌ترین خدایان اساطیر کثلهو تبدیل شود. گرچه او به اندازه‌ی کثلهو معروف نیست، ولی اشارات و تلمیحات مستقیم و غیرمستقیم به او کم نیستند.
یکی از این تلمیحات قابل‌توجه در بازی نقش‌آفرینی پلی‌استیشن ۴، بلادبورن(Bloodborne)، صورت گرفته است. بلادبورن شامل درون‌مایه و اشارات لاوکرفتی زیادی است و با وجود این‌که بعید است هیچ‌یک از موجودات حاضر در این بازی نماینده‌ی مستقیم یوگ-سوتوث باشند، شخصیت‌هایی چون اوئدون و مون پرزنس شباهت‌های زیادی به آنچه راجع‌به یوگ-سوتوث می‌دانیم دارند.
با وجود این‌که یوگ-سوتوث در اسطوره نقشی محوری دارد، ولی درست مانند آزاتوث اطلاعات موثق و قابل اطمینانی از او در دسترس نیست. ولی چیزی که با اطمینان از یوگ-سوتوث می‌دانیم این است که او از وجود ما خبر دارد، ما را می‌بیند و تک‌تک حرکات ما زیر نظرش است.


چهار:  Shub-Niggurath


ستایش ابدی و فراوانی نثار بز سیاه جنگل. لا! شوب-نیگوراث! لا! شوب-نیگوراث! بز سیاه جنگل و هزار نوباوه‌ی او.

نجواگری در تاریکی

املا/معادل (های) فارسی: شوب-نیگوراث، شوب‌نیگوراث
القاب: بز سیاه (The Black Goat)، مادر هزار نوباوه (The Mother of the Thousand Youngg)

10در میان خدایان اصلی اساطیر کثلهو، شاید از شوب-نیگوراث کمترین میزان اطلاعات در دسترس باشد. البته این بدان معنا نیست که شوب-نیگوراث از اهمیت کمتری نسبت به بقیه‌ی خدایان برخوردار است، صرفاً نویسندگان اساطیر ترجیح می‌دهند به اسم او اشاره کنند و جز موارد نادر، حضور فیزیکی او را در داستان‌هایشان نشان نمی‌دهند.
لاوکرفت برای اولین بار در داستان آخرین امتحان(The Last Test) به اسم شوب-نیگوراث اشاره کرد و در دیگر داستان‌های لاوکرفت نیز حضور او از اشارات اسمی درر وردخوانی کالتیست‌های مختلف فراتر نمی‌رود. راجع‌به این وردخوانی‌ها توضیحی از جانب شخصیت‌های داستان داده نمی‌شود و دلیل کم بودن اطلاعات راجع‌به او نیز همین است.
یکی از اطلاعاتِ زردِ قابل‌توجه راجع‌به شوب-نیگوراث، حضور افتخاری او به عنوان غول آخر بازی ویدئویی کواک(Quake)است. در این بازی شوب-نیگوراث عامل به وجود آمدن و انتقال یافتن هیولاهای لاوکرفتی داخل بازی است و پروتاگونیست بازی در نهایت با تله‌پورت کردن به داخل بدن او و منفجر کردن یک نارنجک در آنجا به زندگی او خاتمه می‌دهد.

شوب-نیگوراث، غول آخر بازی کواک

شوب-نیگوراث اغلب به شکلی حجمی عظیم و نامشخص توصیف می‌شود که از بازوچه‌های تاب‌خورنده، دهان‌های آغشته به لجن و پاها و سم‌های بزمانند پوشیده شده است. شوب-نیگوراث خدای بیرونیِ باروری است و گمان می‌رود بیشتر از هر خدای دیگری در اساطیر کثلهو مورد پرستش قرار گرفته است. هایپربوریایی‌ها(Hyperboreans)، موویان‌ها(Muvians)، ساکنین سارناث(Sarnath)، قارچ‌های یوگوث(Fungi from Yuggoth) یونانی‌ها، مصری‌ها، درویدهای جزیره‌ی انگلستان و مردمان و گونه‌های جاندار بسیار دیگر همه جزو پرستندگان شوب-نیگوراث بوده‌اند.
پرستندگان شوب-نیگوراث در ازای کشتن و تقدیم کردن قربانی به او، از مزایایی چون زمین‌های زراعتی پرثمر و فرزندان بسیار بهره‌مند می‌شوند.
یکی از نکات قابل‌توجه راجع‌به شوب-نیگوراث فرزندان خود اوست. نقل است که پدر فرزندان او هاستور توصیف‌ناپذیر(Hastur the Unspeakable) است و از پیوند بین این دو موجودی چون ایثاکوای بادرو(Ithaqua the Wind-Walker) پدید آمده است؛ یک غول وحشتناک و انسان‌مانند با چشمان سرخ درخشان که در حوالی قطب شمال پرسه می‌زند و مسافران و رهگذران از همه‌جا بی‌خبر را به شکلی فجیع می‌کشد. از قرار معلوم بومیان آمریکا برای اولین بار او را رویت کردند و گمان می‌رود افسانه‌ی وِندیگو(Wendigo) و حتی یِتی از او الهام گرفته شده باشد.
در یکی دیگر از جفت‌گیری‌های شوب-نیگوراث با هاستور یا شاید هم یوگ-سوتوث، او دوقلویی به نام‌های ناگ و یِب(Yeb) را به دنیا آورد. ناگ و یب از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، ولی همان‌طور که در مقاله‌ی کثلهو اشاره شد، ناگ به عنوان پدر کثلهو شهرت دارد.
آخرین نکته‌ای که باید راجع‌به فرزندان شوب-نیگوراث به آن اشاره کرد نوباوگان سیاه(The Dark Young) او هستند. مشخص نیست پدر نوباوگان چه کسی‌ست یا آیا آن‌ها اصلاً پدری دارند یا نه. نوباوگان شبیه درختانی کلفت به نظر می‌رسند که سم‌هایی بزرگ دارند، رویشان بازوچه‌هایی بلند به سمت بالا قد برافراشته‌اند و دهان‌هایی باز که ازشان بزاق ترشح می‌شود، دورتادور پهلویشان قرار گرفته‌اند.

«شوب-نیگوراث و هزار نوباوه‌اش» اثر Dominique Signoret

نوباوگان اغلب در اعماق جنگل‌های تاریک، در مکان‌هایی که کالتیست‌ها در آن‌ها برای تطمیع شوب-نیگوراث مناسک مذهبی اجرا می‌کنند، حضور دارند. وظیفه‌ی آن‌ها نظارت بر اجرای مناسک و قبول کردن پیشکشی‌های پیروان بز سیاه به نیابت از اوست.
ظاهراً شوب-نیگوراث به برخی از پیروان خود هدیه‌ای به نام «شیر شوب-نیگوراث» یا «شیر مادر» ارزانی می‌دارد. کاربرد این هدیه چندان مشخص نیست، ولی از قرارر معلوم خاصیتی جهش‌زا دارد و کسی که آن را مصرف کند، به موجودی کاملاً متفاوت(شاید یکی از نوباوگان سیاه) تبدیل می‌کند.
با وجود این‌که اطلاعات کمی راجع‌به شوب-نیگوراث در دسترس است، ولی در اهمیت داشتن او شکی نیست. به عنوان خدا یا اگر بتوان برای چنین موجودی لفظ «الهه» را به کار برد، الهه‌ی باروری، شوب-نیگوراث اولاد زیادی از خود در کائنات به جا گذاشته است و با در اختیار داشتن قدرت اعمال باروی در میان پیروانش، هیچ بعید نیست که او بزرگ‌ترین ارتش کائنات را در اختیار داشته باشد.


پنج: Nyarlathotep


Please allow me to introduce myself
I’m a man of wealth and taste
I’ve been around for a long, long year
Stole many a man’s soul to waste
And I was ’round when Jesus Christ
Had his moment of doubt and pain
Made damn sure that Pilate
Washed his hands and sealed his fate

Pleased to meet you
Hope you guess my name
But what’s puzzling you
Is the nature of my game

Sympathy for the Devil – Rolling Stones

املا/معادل(های) فارسی: نیارلات‌هوتپ
القاب: آشوب خیزان (The Crawling Chaos)، خدای بی‌چهره (The Faceless God)، پیغام‌رسان خدایان بیرونی (The Messenger of Outer Godsss)

13اگر جهان آفرینش را به یک کامپیوتر تشبیه کنیم، آزاتوث سازنده‌ی این کامپیوتر، یوگ-سوتوث واحد پردازش مرکزی آن و نیارلات‌هوتپ کاربری است که پشتش نشسته و از آن استفاده می‌کند.
نیارلات‌هوتپ منحصربفردترین خدای اساطیر کثلهو است، چون از تمامی خدایان دیگر «انسانی‌تر» به نظر می‌رسد، یا حداقل دوست دارد این گونه خود را به دنیا عرضه کند.
بیشتر خدایان و موجودات اساطیر کثلهو و به‌طور کلی، وحشت کیهانی، بر اساس مفاهیمی خلق شده‌اند که برای ذهن بشرر بیگانه‌اند و وحشتناک‌بودنشان نیز از غیرقابل‌فهم بودنشان نشأت می‌گیرد، ولی نیارلات‌هوتپ به کلی داستانش با بقیه فرق دارد.
ایده‌ی اصلی پشت خلق نیارلات‌هوتپ یکی از کابوس‌های لاوکرفت بوده است. در توصیف این کابوس از لاوکرفت نقل است: «واقع‌گرایانه‌ترین و وحشتناک‌ترین کابوسی که از ده‌سالگی تاکنون تجربه کرده‌ام.» او با الهام‌گیری از این کابوس به داستانی کوتاه به نام نیارلات‌هوتپ نوشت. در این داستان نیارلات‌هوتپ به شکل یک فرعون مصری به تصویر کشیده شده است که حین گردش و پرسه زدن در زمین، آرتفکت‌ها و حقه‌های عجیب و جادویی را در میان مردم به عرصه‌ی نمایش می‌گذارد و از این طریق طرفداران و پیروان بیشتری را دور خود جمع می‌کند و آن‌ها را در حال و هوای شور و شوقی جنون‌آمیز فرو می‌برد. ماحصل این جنون رو به افزایش، کابوس یا شاید هم بصیرتی در انتهای داستان است که در آن پایان دنیا به تصویر کشیده می‌شود.

«نیارلات‌هوتپ در لباس یک فرعون مصری» اثر Girhasha

اشارات به اسم نیارلات‌هوتپ یا حضور او در داستان‌هایی چون «پویش رویایی کاداث ناشناخته»، «قارچ‌های یوگوث»، «رویاهای درون خانه‌ی ساحره»، شکارچی در شب و… او را به استفاده‌شده‌ترین خدا در میان آثار لاوکرفت بدل کرده است.
نویسنده‌های بسیاری چون رابرت بلاک، لین کارتر(Lin Carter) ، آگوست درلث و… از اشکال مختلف نیارلات‌هوتپ در در داستان‌های خود استفاده کردند. استیون کینگ (Stephen King) او را در قالب شخصیت رندال فلگ(Randall Flagg) در ایستادگی(The Stand، در ایران تحت عنوان «ابلیس» منتشر شده است) و سری برج تاریک(The Dark Tower) به کار برد و ژاپنی‌ها هم طبق سنت‌های هنجارشکنانه‌ی خود او را در قالب دختری نوجوان در سری لایت‌ناول/مانگا/انیمه‌ی نیاروکو: خیزان با عشق(Nyaruko: Crawling with Love) به تصویر کشیده‌اند.
گمان می‌رود نیارلات‌هوتپ هزار شکل مختلف داشته باشد؛ اشکالی که از قرار معلوم بیشترشان وحشتناک و چندش‌آور هستند، ولی برخی از اشکالش (مانند شکلل فرعون) به‌طور تمام و کمال انسان‌گونه‌اند.
می‌توان فرض را بر این قرار داد که او می‌تواند خودش را به هر شکلی که می‌خواهد دربیاورد، حتی به شکل خدایان دیگرِ اسطوره. همچنین نیارلات‌هوتپ از قابلیت‌هایی ماوراءالطبیعه‌ی بسیاری نیز بهره‌مند است و این قابلیت‌ها از شکلی به شکل دیگر متغیر هستند. از این قابلیت‌ها می‌توان نیروی فراانسانی، شکست‌ناپذیر بودن، پرواز، تاثیرگذاری تله‌پاتیک و انواع و اقسام طلسم‌های جادویی را نام برد. البته مهم‌ترین قابلیت نیارلات‌هوتپ قدرت او در گول زدن و به بازی گرفتن دیگران است.
نیارلات‌هوتپ همیشه در حال معامله جوش دادن با طرف حسابش است، ولی عنصر فریب و مسامحه در هیچ‌یک از معامله‌های او غایب نیستند و تقریباً هیچ‌وقت نمی‌توان به او اعتماد کرد. از این لحاظ می‌توان او را معادل کهن‌الگوی خدای حقه‌باز(Trickster God) در اساطیر کثلهو در نظر گرفت، تقریباً خدایی شبیه به هرمس در اساطیر یونان یا لوکی در اساطیر اسکاندیناوی.
حقه‌باز بودن نیارلات‌هوتپ، در کنار برخوردار بودنش از قابلیت تغییر شکل دادن به هر چیزی که می‌خواهد، او را به عنصری بسیار خطرناک در میان خدایان بیرونی تبدیل کرده است.
یکی از بحث‌هایی که زیاد بین طرفداران اساطیر کثلهو درمی‌گیرد، سطح قدرت خدایان اساطیر است. به عنوان مثال، اگر روزی کثلهو از رالیه برخیزد و درصدد نابود کردن یا به اسارت گرفتن بشریت بربیاید، آیا با سطح فعلی تکنولوژی نظامی و ابزاری چون بمب اتم می‌توان با او مقابله کرد؟ اگر روزی بین خدایان بیرونی جنگی بزرگ دربگیرد، کدام‌یک خواهد توانست بقیه را شکست دهد؟ گرچه داشتن چنین نگرشی به اساطیر کثلهو و خدایان آن، به احتمال زیاد مدنظر شخص لاوکرفت نبوده و اطلاعات موجود راجع‌به خدایان اساطیر در حدی نیست تا حدسی قابل‌اعتنا را راجع‌به این مساله ممکن سازد، ولی در عین حال چنین بحث‌هایی ما را به شناخت بیشتر این خدایان و توانایی‌هایشان ترغیب خواهد کرد.

«نیارلات‌هوتپ» اثر Ant’lyndaer Barri’ana

اگر بحث قدرتمند بودن مطرح باشد، شاید بتوان نیارلات‌هوتپ را از بعضی لحاظ قدرتمندترین خدای اساطیر کثلهو در نظر گرفت. درست است که آزاتوث می‌تواند با افکار خود هر چیزی را از صفحه‌ی روزگار محو کند و یوگ-سوتوث بر همه چیز و همه‌کس عالم و آگاه است، ولی آزاتوث و یوگ-سوتوث هردو موجوداتی به شدت خنثی هستند. نیارلات‌هوتپ تنها خدایی است که می‌تواند به طور فعالانه کل وجودیت ما را تحت‌تاثیر قرار دهد و هروقت که دلش بخواهد ما را نابود سازد. شما را به همان مثالی که اول متن آوردیم ارجاع می‌دهیم: درست است که یک کامپیوتر از لحاظ تئوریک از ذهن انسان قدرتمندتر است و در یک ثانیه می‌تواند پردازش‌هایی را انجام دهد که یک انسان را سال‌ها به خود مشغول می‌سازند، ولی آیا تا وقتی که انسان در حال استفاده از کامپیوتر به نفع خود است و کامپیوتر خودش خنثی و ناآگاه یک گوشه قرار گرفته است، قدرت واقعی به خودِ انسان تعلق ندارد؟

صدای قدم‌های سراسیمه و وهمناک آن موش‌های شیطان‌صفت می‌آمد که مثل همیشه، در پی یافتن مصیبتی جدید بودند و تصمیم داشتند مرا تا خود آن حفره‌های دهان‌باز در مرکز زمین، همراه با خود بکشانند، جایی که نیارلات‌هوتپ، خدای بی‌چهره‌ی مجنون، در تاریکی به صدای موسیقی آن دو فلوت‌نواز بی‌شکل ابله گوش می‌دهد و کوکورانه زوزه می‌کشد.

موش‌ها میان دیوارها

اشاره شد که نیارلات‌هوتپ هروقت که دلش بخواهد می‌تواند ما را نابود کند؛ حالا سوال اینجاست که چرا این کار را انجام نمی‌دهد؟ اگر او توانایی نازل کردن نابودی و هلاکت را بر زمین دارد، چه چیزی مانع او شده است؟ برای این سوال جوابی قطعی وجود ندارد، برای همین باز هم باید به حدس و گمان متوصل شد. نیارلات‌هوتپ ما را نابود نمی‌کند، به همان دلیل که جوکر بتمن را نمی‌کشد. نیارلات‌هوتپ موجودی‌ست که از مجنون کردن و فریب دادن لذت می‌برد. او می‌تواند ما را نابود سازد، ولی در این صورت یکی از سرگرم‌کننده‌ترین اسباب‌بازی‌هایش را از دست می‌دهد. البته گونه‌های جاندار هوشمند دیگری در اساطیر وجود دارند، ولی به احتمال زیاد هیچ‌کدام به اندازه‌ی انسان‌ها برای نیارلات‌هوتپ سرگرم‌کننده نیستند.

16 گفته می‌شود که نیارلات‌هوتپ تنها موجودی است که می‌تواند خدایان بیرونی و قدیم‌یگانگانِ متعال را به دنیای فانی ما وارد کند. از این فرضیه برمی‌آید که او تاکنون این کار را عمداً انجام نداده است، چون فعلاً نمی‌خواهد شاهد نابودی‌ای باشد که این واقعه در پی خواهد داشت.
نیارلات‌هوتپ در چند ظاهر و شکل مختلف نزد مصریان باستان ظاهر شد(هوتپ پسوندی مصری به معنای «صلح» یا «رضایت» است) و مصریان نیز او را هم به‌عنوان یک فرعون و هم به‌عنوان یک خدا پرستش کرده‌اند، ولی بعید به نظر می‌رسد که او ماجراجویی و شیطنت‌های خود را با مصریان باستان به پایان رسانیده باشد. خدایی که می‌تواند خود را به هر شکلی دربیاورد و از فریب دادن و حقه‌بازی لذت می‌برد، مسلماً در طول اعصار مختلف گول زدن بشریت را به طور مداوم ادامه داده است. چه کسی می‌تواند با اطمینان بگوید هیتلر، استالین، پولس، تسلا، راسپوتین و… همه یکی از اشکال تغییرشکل‌یافته‌ی نیارلات‌هوتپ نبوده‌اند؟ از کجا معلوم تمام ادیان و ایدئولوژی‌های تاثیرگذار در تاریخ ساخته و پرداخته‌ی ذهن نیارلات‌هوتپ نبوده باشند؟
نیارلات‌هوتپ موجودی روئین‌تن، قدرتمند و بسیار صبور است. او را می‌توان ترکیبی از ابلیس و جوکر در نظر گرفت و ما همه صرفاً بازیچه‌ی دست او هستیم.
اگر روزی دیدید انسان‌ها به طور دسته‌جمعی در حال انجام کاری احمقانه و خودویرانگر هستند، می‌توانید مطمئن باشید نیارلات‌هوتپ در لباس یک خبرنگار، بمب‌گذار، نظریه‌پرداز یا سخنران در حال تحریک کردن و برافروخته کردنشان است و در خلوت خود، به رنج و فلاکتی که انسان‌ها به امید کسب افتخار و دفاع از ارزش‌هایشان متحمل می‌شوند، خواهد خندید.


شش: Nodens


17

از درون مغاک، سنگاک، گاز بنفش، راه را نشان داد و نودنز کهنسال رهنمودهای خود را از ژرفاهایی نامکشوف نعره زد…

پویش رویایی کاداث ناشناخته

املا/معادل(های) فارسی: نودِنز
القاب: ارباب مغاک ژرفا (Lord of the Great Abyss)، نوآدای سیمین‌دست (Nuada of the Silver Handd)

قبل از پرداختن به نودنز، بد نیست یک جمع‌بندی از آنچه تاکنون مورد اشاره قرار داده‌ایم، داشته باشیم. تاکنون با دو دسته از خدایان اساطیر آشنا شده‌ایم:
– خدایانِ بیرونی: خدایان بیرونی (Outer Gods) مانند آزاتوث، یوگ-سوتوث، شوب-نیگوراث و نیارلات‌هوتپ قدرتمندترین موجودات در اساطیر کثلهو هستند. این خدایان در مقیاسی کیهانی فعالیت می‌کنند و محل زیست حقیقی‌شان عموماً جایی خارج از بعد زمان و مکان است.
– قدیم‌یگانگانِ متعال: قدیم‌یگانگان متعال (The Great Old Ones) مانند کثلهو، هاستور و گاثاناتوآ از خدایان بیرونی قدرت کمتری دارند و وجودشان اغلب محدود به زمان و مکان است، ولی معمولاً می‌توانند بدون مشکل خاصی در فضا و بین کهکشان‌ها جابجا شوند.
نودنز بهانه‌ای برای آشنایی با دسته‌ی سومی از خدایان است: خدایان کهن (Elder Gods) که هیپنوس (Hypnos) و بَست (Bast) مثال‌های دیگری از آن هستند.
این طبقه‌بندی‌ها را نه خود لاوکرفت، بلکه آگوست درلث یکی از دوستان مکاتبه‌ای او تعیین کرده است. با وجود این‌که درلث به خاطر یک سری از تفسیرات نه چندان لاوکرفتی خود از کار لاوکرفت از جانب طرفداران او مورد انتقاد قرار گرفته است، ولی شهرت، گستردگی و انسجام فعلی اساطیر کثلهو تا حد زیادی مدیون فعالیت‌های پژوهشی اوست. از قضا یکی از همین تفسیرات نه چندان لاوکرفتیِ او منجر به خلق دسته‌بندی خدایان کهن شد، ولی نه در آن قالبی که درلث مدنظر داشت.
درلث که یک مسیحی معتقد بود، به این نتیجه رسید که خدایان کهن، خدایان خیرخواه و خوبی هستند و حسابشان از خدایان بیرونی که موجوداتی پلید هستند، سوا است و روزی در نبردی برای حفظ کردن بقا در دنیا، با آن‌ها وارد جنگی تمام‌عیار خواهند شد.
این نظریه بین طرفداران اساطیر هیچ اعتباری ندارد، ولی عنوان «خدایان کهن» میراث به‌جامانده از آن است.

«نودنز، ارباب مغاک ژرفا» اثر KingOvRats

نودنز بر اساس یک خدای سلت به همین نام خلق شده است و احتمالاً منبع الهام معاصر لاوکرفت برای خلقش، رمان «ایزدِ بزرگ پن»(The Great God Pan) اثر آرتور مِیکنن(Arthur Machen) بوده است.
نودنز برای اولین بار در «خانه‌ی مرتفع عجیب در مه»(The Strange High House in the Mist) و سپس در «پویش رویایی کاداث» ناشناخته حضور پیدا کرد. در هر دو داستان،، نودنز پروتاگونیست داستان را راهنمایی می‌کند و به او یاری می‌رساند.
نودنز معروف به ارباب مغاک ژرفاست. مغاک در اینجا ایهام دارد: معنای نزدیک آن دریا و معنای دور آن جهان زیرین یا شاید هم جهنم است.
نودنز اغلب در شکل پیرمردی با موهای سفید و ریش‌های خاکستری که در حال راندن ارابه است، به تصویر کشیده می‌شود. ارابه‌ی نودنز یک صدف حلزونی بزرگ است که موجوداتی افسانه‌ای وظیفه‌ی حمل کردن آن را بر دوش دارند.
نودنز خدمت‌گزارانی به نام کریه‌رویان ظلمت(Night Gaunts) دارد؛ موجوداتی بال‌دار، سیاه، با پوستی صاف و براق که شکل کلی بدنشان انسان‌گونه است، ولی صورت ندارند و صدایی از خودشان تولید نمی‌کنند. یکی از اهداف و کاربردهای کریه‌رویان دزدیدن موجودات مختلف(من‌جمله انسان) برای اهدافی نامعلوم و متغیر است.

«کریه‌رویان ظلمت» اثر Eclectixx

شهرت نودنز به عنوان یک شکارچی ماهر یکی دیگر از ویژگی‌های خاص اوست. او خدمت‌گزاران خدایان بیرونی و قدیم‌یگانگان متعال را بارها شکار کرده است و یکی ازز قابل‌توجه‌ترین این شکارها، خدمت‌گزاران نیارلات‌هوتپ یعنی شانتاک‌‌ها(Shantak) هستند.
شهرت او به‌عنوان شکارچی خدمتگزاران خدایان بیرونی، در کنار سابقه‌ی او در راهنمایی کردن و یاری رساندن به انسان‌ها، شاید این تصور را در ذهن ایجاد کند که او واقعاً موجودی خیرخواه و پشتیبان انسان‌هاست.
این تصور با فلسفه‌ی لاوکرفت و باورهای شخصی او متناقض است. همان‌طور که قبلاً اشاره شد، نباید مفاهیمی چون خوبی و بدی را به خدایان اساطیر کثلهو نسبت داد. به عنوان مثال، وقتی ما دستمان را با صابون می‌شوییم، آیا باکتری‌های روی دستمان ما را موجودی پلید در نظر می‌گیرند؟ یا معده و روده‌یمان فکر می‌کنند هدف ما از شستن دستمان یاری رساندن به آن‌هاست؟ خدایان اساطیر همه اهداف و ذهنیت مخصوص به خود را دارند و تلاش برای درک کردن نیتشان بی‌فایده است.
برخی اعتقاد دارند قدیم‌یگانگانِ متعال، زمانی خدمت‌گزارانِ خدایان کهن بودند تا وقتی که ضد ایشان قیام کردند. برخی اعتقاد دارند خدایان کهن زمانی خودشان بخشی از قدیم‌یگانگان متعال بودند، ولی بینشان اختلاف درگرفت و این دو راهشان را از هم سوا کردند. برخی هم طبقه‌بندی «خدایان کهن» را نادیده می‌گیرند و خدایان این دسته را در طبقه‌ی خدایان کهن یا قدیم‌یگانگان متعال قرار می‌دهند.
هر نظری راجع‌به خدایان کهن داشته باشیم، نمی‌توان کتمان کرد که آن‌ها مشخصاً با باقی خدایان اسطوره تفاوت دارند. آن‌ها اغلب در ظاهری انسان‌گونه ظاهر می‌شوند، می‌توانند به زبان‌های انسانی سخن بگویند و با مفاهیم انسانی چون شکار کردن، خواب دیدن یا استفاده از حیوانات بیگانه نیستند.
برخلاف خدایان بیرونی و قدیم‌یگانگان متعال، این شباهت‌های خدایان کهن به انسان‌هاست که آن‌ها را عجیب جلوه می‌دهد، نه تفاوت‌هایشان. در واقع این شباهت‌هاییی مشکوک و یاری‌رسانی‌های مشکوک‌تر به نظریه‌ی دیگری قوت بخشید‌ه‌اند؛ نظریه‌ای که می‌گوید خدایان کهن آن چیزی نیستند که به نظر می‌رسند، بلکه اشکال تغییرشکل‌یافته‌‌ی موجودی به مراتب تاریک‌تر و پیچیده‌تر هستند: نیارلات‌هوتپ.


هفت: Hastur


20

نغمه‌هایی که هیادِس ساز خواهد کرد،
جایی که لباس مندرس پادشاه را به لرزش می‌اندازند،
لاجرم در کارکوسای نمور، ناشنفته، خاموش خواهند شد.
نغمه‌ی روح من، صدایی برایم نمانده است.
برنیامده، خاموش بمان، همچو اشک‌هایی که
لابلای بغضی ناشکسته، در کارکوسای گمشده، خشک خواهند شد.

پادشاه زردپوش، پرده‌ی اول، صحنه‌ی دوم

املا/معادل(های) فارسی: هاستور، هَستور، آساتور، زاستور، هِه‌آزتِرِه
القاب: پادشاه زردپوش (The King in Yellow, The Yellow King)، هاستور توصیف‌ناپذیر (Hastur the Unspeakable)، آن‌کس که نباید نامش را بر زبان آورد (Him Whoo iss Not to be Namedd)

تاکنون موجوداتی را در اساطیر کثلهو معرفی کردیم که خود لاوکرفت خالقشان بود. ولی هاستور از این قاعده مستثنی‌ست، هرچند در نقش مهم او در اسطوره هیچ شکی وارد نیست.
هاستور برای اولین بار در داستان «هایتای چوپان»(Haita the Shepherd) (انتشاریافته در سال ۱۸۹۳) اثر اَمبروز بیرس(Ambrose Bierce) مورد اشاره قرار گرفت. در این داستان هاستور به عنوان حامی خیرخواه چوپانان معرفی می‌شود. همچنین بیرس معرفی‌کننده‌ی اسامی‌ای چون کارکوسا(Carcosa) و هالی(Hali) بود که بعدها چمبرز، لاوکرفت و مقلدان او آن‌ها را در داستان‌های خود مورد استفاده قرار دادند و حتی فصل اول سریال محبوب کارآگاهان حقیقی(True Detectives) نیز اسطوره‌ی مربوط به کارکوسا و پادشاه زردپوش را به یک پرونده‌ی جنایی مخوف و یک قاتل زنجیره‌ای که گمان می‌کرد آواتاری از پادشاه زردپوش است، ارتباط داد.
کارکوسا نام یک شهر مرموز و بسیار قدیمی است که احتمالاً در سیاره‌ا‌ی دیگر(در نزدیکی خوشه‌ی ستاره‌ای هیادِس، در نزدیکی ستاره‌ی دبران واقع در صورت فلکی گاو) یا طی گمانه‌زنی‌های دیگر، در دنیایی متفاوت واقع شده است و هالی نیز نام دریاچه‌ای درون این شهر است که سطح آن از مِه و توده‌های ابری پوشیده شده و هاستور زیر آن به خواب رفته است.
رابرت دابلیو. چمبرز (Robert W. Chambers) در سال ۱۸۹۵ مجموعه‌ی داستان کوتاهی به نام پادشاه زردپوش(The King in Yellow) منتشر کرد که یکی از آثارر کلاسیک سبک وحشت به حساب می‌آید. این کتاب روی نمایشنامه‌ا‌ی خیالی به نام پادشاه زردپوش متمرکز است که تمام خواننده‌های خود را به مرز جنون می‌کشاند.
لاوکرفت تحت تاثیر این مجموعه در داستان نجواگری در تاریکی نام هاستور را مورد اشاره قرار داد:

«خویشتن را در مواجهه با اسامی و عباراتی دیدم که پیش‌تر در ارتباط با موقعیت هایی به‌غایت هولناک به گوشم خورده بودند: یاگوث، کثلهوی متعال، سِتوگوآ، یوگ-سوتوث، رالیه، نیارلات‌هوتپ، آزاتوث، هاستور، اییان، لِنگ، دریاچه‌ی هالی، بِثمورا، نشان زرد، لِمورا کاثولوس، بِران و ماگنوم اینومِناندوم.»

از این قسمت دقیقاً مشخص نیست هاستور نام یک موجود است یا یک مکان، چون او مابین یک موجود(آزاتوث) و یک مکان(اییان) مورد اشاره قرار گرفته است. ولی در نقل قولی مجزا که در آن لاوکرفت اثر چبمرز را مورد بحث قرار می‌دهد، مشخص می‌شود که هاستور نام یک موجود است. جایگاه هاستور به عنوان یک قدیم‌یگانه‌ی متعال حائز اهمیت تا حد زیادی ثمره‌ی نوشته‌های پژوهشی و ادبی آگوست درلث راجع‌به اوست.

«هاستور» اثر Capprotti

هاستور فرزند یوگ-سوتوث و برادر ناتنی کثلهو است، ولی از قرار معلوم این دو به شدت از یکدیگر متنفرند.
از لحاظ ظاهری، هاستور یک موجود درشت‌اندام اختاپوس‌مانند است، ولی قابلیت تغییرشکل دادن و آواتار ساختن نیز دارد. یکی از آواتارها یک موجود خفاش‌مانند هولناک به نام یغماگری از دوردست(The Feaster from Afar) است. ولی مسلماًمشهورترین آواتار هاستور  «پادشاه زردپوش» است.
مهم‌ترین توانایی هاستور، قابلیت اعمال جنون در ذهن قربانی‌هایش است. او از منزلگاه خود در کارکوسا، ذهن افراد خلاق، همچون هنرمندان، موزیسین‌ها و نویسندگان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و آن‌ها را به خلق آثاری دیوانه‌وار سوق می‌دهد. همچنین بعضی مواقع آن‌ها تحت تاثیر نشان زرد(The Yellow Sign) قرار می‌گیرند. آن‌ها سعی می‌کنند این نشان هولناک و بدنام را به هر قیمتی شده، بازسازی کنند و در صدد آنند تا این نشان را با بقیه به اشتراک بگذارند، اغلب همراه با تکرار کردن این سوال: «تا به حال نشان زرد را دیده‌ای؟»

«پادشاه زردپوش» اثر James Ryman

از قرار معلوم هاستور می‌تواند هرکس که نشان زرد را مشاهده کرده است، تحت‌تاثیر قرار دهد یا حتی کنترل کند. پادشاه زردپوش، خواه آواتار هاستور باشد، خواه یکیی از پیغام‌رسان‌های او، می‌تواند قابلیت کنترل بقیه را به طور مستقیم و موثرتر مورد استفاده قرار دهد.
پادشاه زردپوش به شکلی موجودی نسبتاً گوژپشت به تصویر کشیده می‌شود که ردایی ژنده و زردرنگ بر تن دارد و نقابیی بدون شکل و رنگ و رو رفته بر صورت می‌زند.. این نقاب صورتی به‌غایت زشت را پشت خود پنهان می‌کند؛ صورتی که روی آن چشم‌هایی غیرانسانی و دریایی از دهان‌های چرک شبیه به دهان خرمگس‌ها جا خوش کرده‌اند و پوست سرد و پوسیده‌اش پر از غده‌هایی است که روی آن شناورند و دائماً جای خود را با یکدیگر عوض می‌کنند.

احتمالاً هدف نهایی هاستور آمدن به زمین و برانگیختن جنون و دیوانگی در میان انسان‌هاست. برای دستیابی به این هدف، او سعی دارد تا جایی که می‌تواند، از راه دورر افراد مختلف (من‌جمله هنرمندان، موزیسین ها و نویسندگان) را تحت‌تاثیر قرار دهد و کاری کند تا از طریق این افراد، انسان‌ها برای تجربه‌ی جنون نهایی آماده شوند.
کالتیست‌های هاستور بی‌وقفه در تلاشند تا پیغام او را به گوش همگان برسانند و وقتی ستاره‌ی دبران در آسمان قابلل مشاهده است، نام او را صدا می‌زنند.
برخلاف بسیاری از خدایان اساطیر که یک تهدید فیزیکی و جانی برای بشریت محسوب می‌شوند، از قرار معلوم هاستورر میل چندانی به کشتن ندارد. دغدغه‌ی او اعمالل جنون و سلاح او نیز فرهنگ است. هروقت شما در حال دیدن یک فیلم ترسناک یا گوش دادن به موسیقی متال هستید، هاستور در لذت شما سهیم است.
خواننده‌ی عزیز، حالا این صحبت‌ها به کنار، بگو ببینم: تا به حال نشان زرد را دیده‌ای؟


هشت: The Deep Ones


به‌سمت آب‌سنگ‌های غم‌افزا شنا خواهیم کرد و ورطه‌های تاریک و ژرفناک دریا را پشت‌سر خواهیم گذاشت تا به شهر سایکلاپس‌وار و پُرسُتون یاهاثانِثلِی برسیم؛ و در سکونت‌گاه عمیق‌زادگان، غرق در شگفتی و افتخار، تا ابد زندگی خواهیم کرد.

سایه‌ای بر فراز اینزماوث

املا/معادل (های) فارسی:
۱٫ عمیق‌زادگان
۲٫ دعجون، داگون، دی‌گُن، دِیگان
۳٫ هایدرا
القاب: پدر دعجون(Father Dagon)، مادر هایدرا(Mother Hydraa)

تاکنون خدایان و موجودات کثلهو را به صورت تکی بررسی کردیم، ولی وقتش رسیده که به یکی از گونه‌های جاندار پراهمیت اساطیر بپردازیم.
عمیق‌زادگان فقط در یکی از داستان‌های لاوکرفت حضور رسمی دارند، ولی نویسندگان بسیاری از آن‌ها و ایده‌ی پشت وجودشان در داستان‌های خود استفاده کرده‌اند.
بیشتر اطلاعاتی که از عمیق‌زادگان در دست داریم، از رمان کوتاه لاوکرفت «سایه‌ای بر فراز اینزماوث»(The Shadoww Over Innsmouth)(انتشاریافته در سال ۱۹۳۶) استخراج شده است. لاوکرفت نظر مساعدی نسبت به داستان نداشت، ولی سایه‌ای بر فراز اینزماوث تنها اثر لاوکرفت بود که در طول زندگی‌اش به صورت مستقل منتشر شد.
این داستان راجع‌به راوی‌ای است که توجهش نسبت به شهر ساحلی اینزماوث، واقع در ایالت ماساچوست، جلب شده است؛ شهری که از شهر واقعی نیوزبری‌پورتت الهام گرفته شده است. در طول داستان راوی به تاریخچه‌ی مخفی شهر و ارتباط آن با یک گونه‌ی جاندار آبزی به نام عمیق‌زادگان پی می‌برد.
عمیق‌زادگان گونه‌ای ماهی‌مانند هستند که زیر اقیانوس‌های سرتاسر زمین زندگی می‌کنند. هرچند آن‌ها برای مدت زمان طولانی قادر به زیستن روی خشکی نیز هستند. از لحاظ ظاهری بدنشان ساختاری انسان‌گونه دارد، ولی پوستشان از جنس فلس است و آبشش و چشم‌هایی ورآمده دارند.
عمیق‌زادگان از لحاظ بیولوژیکی نامیرا هستند و فقط با اعمال خشونت و آسیب فیزیکی می‌توان آن‌ها را از بین برد. به همین خاطر جمعیت عمیق‌زادگان ساکن در اقیانوس‌ها به طور دقیق مشخص نیست، ولی بدون‌شک آن‌ها موجوداتی هوشمند هستند و می‌دانند چطور خود را از نظر مخفی نگه دارند.
عمیق‌زادگان شهرهای بزرگ زیادی را با مصالح سنگی و تزئینات دریایی همچون صدف ساخته‌اند. مهم‌ترین این شهرها،، یاهاثانِثلِی(Y’ha-nthlei) واقع در آب‌سنگ شیطان(The Devil’s Reef) در امتداد ساحل اینزماوث است.
ظاهراً اژدرهای شلیک‌شده از جانب زیردریایی‌ها چندین بار به یاهاثانثلی برخورد کرده و به آن آسیب زده‌اند، ولی این شهر همچنان در اعماق اقیانوس پابرجا باقی مانده است.

« یاهاثانثلی» اثر Jonas Anderson

عمیق‌زادگان عادت دارند با انسان‌هایی که در جزایر و کنار سواحل زندگی می‌کنند، پیمان ببندند و معامله جوش دهند. مطابق با این معامله‌ها و پیمان‌ها، انسان‌ها موظف هستند در ازای دریافت ماهی و اشیاء قیمتی از جنس طلا از جانب عمیق‌زادگان، به آن‌ها قربانی انسانی برای کشتن و زنان و دخترانی برای هم‌آغوشی تقدیم کنند.
حاصل این هم‌آغوشی موجودی است به نام عمیق‌زاده‌ی دورگه(The Deep One Hybrid) که در بدو تولد انسان‌گونه است، ولی با طی کردن دوران بلوغ و افزایش سن هرچه بیشتر ظاهر و سکنات یک عمیق‌زاده را پیدا می‌کند. این تغییر با میل ناخودآگاه عمیق‌زاده‌ی دورگه به ترک کردن دنیای انسان‌ها و ورود به اقیانوس و پیوستن به عمیق‌زادگان دیگر همراه است. پس از به وقوع پیوستن این اتفاق، عمیق‌زاده‌ی دورگه به جاودانگی ویژه‌ی عمیق‌زادگان نیز دست پیدا می‌کند. از این الگوی رفتاری می‌توان نتیجه‌گیری کرد که عمیق‌زادگان قادر به تولید مثل با یکدیگر نیستند و برای گسترش و حفظ کردن بقای خود به انسان‌ها وابسته‌اند.
لاوکرفت مردی به‌شدت نژادپرست بود و بسیاری از طرفداران او، عمیق‌زاده‌ی دورگه را نوعی تمثیل حاصل‌شده از انزجار او نسبت به اختلاط نژادی میان انسان‌ها در نظر می‌گیرند.

«عمیق‌زادگان دورگه» اثر WA

طبق شواهد موجود، عمیق‌زادگان حداقل سه خدا را می‌پرستند: دوتایشان پدر دعجون و مادر هایدرا هستند. راجع‌به دعجون و هایدرا نظریه‌پردازی‌هایی شده است، ولیی توصیه می‌شود پیرامون چیستی روایت صحیح راجع‌به هرکدام به قضاوت خودتان تکیه کنید:
نظریه‌ی اول: دعجون و هایدرا هردو جزو قدیم‌یگانگان متعال هستند. دقیقاً مشخص نیست آن‌ها مانند قدیم‌یگانگانی چون کثلهو از فضا به زمین آمده‌اند یا روی زمین تکامل پیدا کرده‌اند، ولی در هر صورت نیاکان اصلی عمیق‌زادگان محسوب می‌شوند و نقشی «آدم و حوا»گونه را برایشان ایفا می‌کنند.
نظریه‌ی دوم: رشد بدنی عمیق‌زادگان در طول عمر جاودانه‌شان هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود و دعجون و هایدرا صرفاً عناوینی افتخارآمیز و توصیفی برای پیرترین و عظیم‌الجثه‌ترین عمیق‌زادگان هستند.
خدای سومی که عمیق‌زادگان پرستش می‌کنند، کثلهوی متعال است. بنابراین:
نظریه‌ی سوم: دعجون نام یک خدای فلسطینی نیمه‌ماهی‌/نیمه‌انسان است که در کتاب عهد عتیق، سامسون، پهلوان یهودی، معبد او را تخریب می‌کند. با توجه به آبزییی بودن عمیق‌زادگان، دعجون نامی بود که مسیحیانی که تازه با عمیق‌زادگان آشنا شده بودند(در سایه‌ای بر فراز اینزماوث، سردمداران این مسیحیان شخصی به نام اوبِد مارش(Obed Marsh) است( به خدای آن‌ها اطلاق کردند، بی‌خبر از آن‌که این خدا واقعاً شخص کثلهو است).
البته نظریه‌ی سوم، از لحاظ معتبر بودن، با یک مشکل بزرگ روبروست: لاوکرفت یک داستان کوتاه به نام دعجون نوشته است و راوی این داستان با موجودی که ظاهراً دعجون اشاره شده در عنوان داستان است، برخورد می‌کند. البته بسیاری شک دارند که این موجود واقعاً خود دعجون باشد، چون در داستان او در حال عبادت کردن به تصویر کشیده می‌شود، نه عبادت شدن. همچنین در راستای دفاع از این نظریه، از رابرت م. پرایس(Robert M. Price) نقل است:
«وقتی لاوکرفت قصد داشت به قدیم‌یگانه بودن موجودی اشاره کند، اسمی غیرقابل‌تلفظ از خودش اختراع می‌کرد.»
با توجه به این‌که دعجون از منابع آشنای زمینی برگرفته شده است، احتمال این‌که صرفاً لقبی باشد که انسان‌ها برای یکی از خدایان اساطیر انتخاب کرده باشند، تا حد زیادی بالا می‌رود.

«دعجون» اثر Juan Calle

نظریه‌ی درست هرچه که باشد، در این‌که عمیق‌زادگان موجوداتی مذهبی هستند، شکی نیست. آن‌ها منجر به تشکیل شدن کالت‌های مخفی بسیاری شدند؛ معروف‌ترینشان محفل محرمانه‌ی دعجون(The Esoteric Order of Dagon) است.
عمیق‌زادگان گونه‌ای خطرناک هستند و از قرار معلوم می‌توانند به صورت تله‌پاتیک با هم‌نوعان خود در سرتاسر کره‌ی زمین ارتباط برقرار کنند. هوشمندی، جاودانگی و حقه‌باز بودنشان آن‌ها را به رقیبانی قابل‌اعتنا برای بشریت بدل کرده است.
بسیاری از نظریه‌پردازان توطئه گمان می‌کنند حکومت‌های قدرتمند با عمیق‌زادگان به توافق‌هایی با مفادد نامعلوم رسیده‌اند تا از وقوع چنین اتفاقی جلوگیری کنند، ولیی مدرکی برای اثبات این مدعا در دسترس نیست.
در حال حاضر عمیق‌زادگان به ارتباط محدود با انسان‌ها در شهرهای ساحلی مه‌آلود و کم‌اهمیت و گسترش آهسته و پیوسته‌ی جمعیتشان از این طریق قانع هستند. شاید کودکان حاصل از این ارتباط مشمئزکننده در ابتدا میان انسان‌ها زندگی کنند، ولی در آخر سرنوشت تمامشان مختوم به اقیانوس‌ها و رازهای نهفته در اعماقشان است.


نه: Necronomicon


تالیف نکرونومیکون به عبدالحضرت نسبت داده می‌شود: شاعر دیوانه‌ی شهر صنعا در یمن، که نقل است در دوره‌ی خلافت امویان، حوالی سال ۷۰۰ میلادی، رونق پیدا کرده بود. او به ویرانه‌های بابل و مخفی‌گاه‌های زیرزمینی ممفیس سفر کرد و ده سال را به تنهایی در بیابان جنوبی شبه‌جزیره‌ی عربستان(معروف به ربع‌الخالی یا «فضای خالی» برای باستانیان) و صحرای «الدهناء» یا آنطور که عرب‌های معاصر خطابش می‌کنند، صحرای «سرخ»، سپری کرد؛ صحرایی که بنابر باور ساکنین منطقه، زیستگاه ارواح مراقب خبیث و هیولاهای قاتل است…

تاریخچه‌ی نکرونومیکون

املا/معادل (های) فارسی:
۱٫ نکرونومیکون، نکرونامیکان، العضیف، العزیف
۲٫ عبدالحضرت، عبدول الحضرت، عبدالله الحظرد
القاب:
۱٫ کتاب مردگان (The Book of the Dead)، کتاب العضیف (Kitab Al-Azif)
۲٫ عرب دیوانه (The Mad Arabb)

28یکی از معروف‌ترین مخلوقات لاوکرفت و بدون‌شک معروف‌ترین کتاب در اساطیر کثلهو نکرونومیکون است. نکرونومیکون کتابی افسانه‌ای است که تاریخچه‌ی جالبی در بستر تاریخی دنیای واقعی و همچنین در بستر حوادث درون اساطیر برای آن تدوین شده است.
اولین اشاره به نکرونومیکون در سال ۱۹۲۴ در داستان سگ شکاری(The Hound) صورت گرفت. در این داستان، راوی در اشاره به یک گردنبند می‌گوید این گردنبندد شی‌ای است که در کتاب ممنوعه‌ی نکرونومیکون از آن نام برده شده است؛ کتابی که تمام خواننده‌های خود را به مرز جنون می‌کشاند.
مولف نکرونومیکون، عرب دیوانه، عبدالحضرت، یک سال قبل‌تر در داستان شهر بی‌نام(The Nameless City) مورد اشاره قرار گرفته بود. عبدالحضرت اسمی ساختگی، بی‌معنی و طبق سنت‌های اسم‌گذاری عربی، غلط است. در یکی از مقالات نوشته‌شده در دنیای بازی نقش‌آفرینی رومیزی احضار کثلهو، ادعا شده است که این نام، معادل‌گیری انگلیسی نادرست Abd Al-Azrad به معنای «بنده‌ی بلعنده‌ی متعال» است.
تلفظ صحیح اسم هرچه که باشد، طبق تاریخچه‌ی کوتاهی که لاوکرفت برای نکرونومیکون تدوین کرده است، عبدالحضرت شاعری درباری بود که به یکی از اشراف‌زادگان یمنی خدمت می‌کرد. اما به طور ناگهانی تصمیم گرفت دنیای متمدن را ترک کند و به گشت و گذار بپردازد. او به ویرانه‌های بابل و ممفیس سر زد و به مدت ده سال در بیابان‌های عربستان یکه و تنها سرگردان بود. نهایتاً او در دمشق مستقر شد و در این شهر شروع به نوشتن العضیف کرد، کتابی که بعدها به نام نکرونومیکون مشهور شد.
ظاهراً واژه‌ی العضیف به صدایی که حشراتی چون جیرجیرک‌ها شب‌هنگام از خود تولید می‌کنند و اعراب بادیه‌نشین گمان می‌کردند صدای زمزمه‌ها و زوزه‌های شیاطینن هستند، اشاره دارد.
طبق تاریخچه‌ی نکرونومیکون، اندکی بعد از تکمیل نگارش نکرونومیکون، هیولایی نامرئی عبدالحضرت را در روز روشن، در مقابلل نگاه بهت‌زده‌ی رهگذران و شاهدان از هم درید.

«فرجام ناگوار عرب دیوانه، عبدالحضرت» اثر Keren-or

عبدالحضرت صداهایی را در سرش می‌شنید و یکی از عبیدان کثلهو و یوگ-سوتوث بود، برای همین هیچ بعید نیست شخص یوگ-سوتوث دانش لازم برای نگارش این کتاب نفرین‌شده را در اختیارش قرار داده باشد. نکرونومیکون حاوی دستورالعملی برای احضار یوگ-سوتوث می‌باشد، برای همین این نظریه از اعتبار قابل‌قبولی برخوردار است.
محتوای نکرونومیکون تنوع نسبتاً زیادی دارد: تشریفات مذهبی برای احیا کردن مردگان، دستورالعمل ساختن پودر ابن قاضی (The Powder of Ibn-Ghazi)، اطلاعات راجع‌به کهن‌زادگان قطبی، اطلاعات راجع‌به قدیم‌یگانگان متعال و گونه‌های جاندار اساطیر و…
اطلاعات گنجانده‌شده در نکرونومیکون بسیار خطرناک هستند و هرکس که کتاب را بخواند، به احتمال زیاد از لحاظ روانی و حتی فیزیکی آسیب خواهد دید، چون بسیاریی ازز خوانندگان کتاب به سرنوشتی ناگوار دچار شدند.
نکرونومیکون در طول تاریخ بارها ترجمه و رونویسی شده است. اولین ترجمه‌ی اثر سال ۹۵۰ به زبان یونانی منتشر شد. مترجم یونانی کتاب تئودوروس پیلاتوس، یکی از دانش‌پژوهان قسطنطنیه بود. با توجه به این‌که یونانی اولین زبانی بود که العضیف به آن ترجمه شد، نام یونانی «نکرونومیکون»(به معنای «کتابی من‌باب مردگان») که پیلاتوس برای آن برگزید، در جهان غرب شهرت پیدا کرد.
در سال ۱۰۵۰ میکائیل اول، پاتریاک قسطنطنیه، دستور سوزاندن ۱۷۱ نسخه از نکرونومیکون(شامل تمام نسخه‌های عربی موجود در بیزانس) را صادر کرد.
در سال ۱۲۲۸، اولائوس ورمیوس(Olaus Wormius) نکرونومیکون را به زبان لاتین ترجمه کرد و طولی نکشید که پاپ گرگوری نهم آن را جزو کتب ممنوعه اعلام کرد (البته این قسمت از تاریخچه به احتمال زیاد یک اشتباه غیرعمدی است، چون اولائوس ورمیوس در قرن شانزدهم متولد شد).
در سال ۱۵۸۶ کالتیستی به نام جان دی(John Dee) کتاب را به زبان انگلیسی ترجمه کرد، هرچند ظاهراً این ترجمه کیفیت بالایی نداشته و فقط قسمت‌هایی از آن باقی مانده است.

نسخه‌ای از نکرونومیکون که دوبیتی معروف عبدالحضرت به زبان عربی روی جلد آن درج شده است:

30

“That is not dead which can eternal lie
And after strange eons even death may die”
نبتواند هرگز تن مرده‌ای / بود تا ابد خفته در چال‌ها
که حتی بمیرد خود مرگ هم / در اعصار و از غربت سال‌ها*

نکرونومیکون، به طور مستقیم و غیرمستقیم، در آثار زیادی مورد استفاده قرار گرفته است.
تاثیر اساطیر کثلهو در سری فیلم‌های ترسناک مرده‌ی پلید(Evil Dead) به طور پررنگی احساس می‌شود و نکرونومیکون(که در فیلم Necronomicon Ex Mortis نام دارد) هم یکی از بخش‌های برجسته‌ی این فرنچایز سینمایی است(به عنوان مثال دِدایت‌ها(Deadite) خلق شدن خود را به آن مدیون هستند).
نکرونومیکون، یا کتابی که به طور واضحی از آن الهام گرفته شده است، در رمان‌ها، بازی‌های ویدئویی، آثار سینمایی و سریال‌های تلویزیونی به وفور مورد استفاده قرار گرفته‌اند.
چندین ناشر کتاب‌هایی جعلی را تحت عنوان نکرونومیکون «واقعی» منتشر کرده‌اند. یکی از قابل‌توجه‌ترین چنین عناوینی کتاب سایمون نکرونومیکون(The Simonnn Necronomicon) است که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد.
زیاد پیش می‌آمد که آشنایان لاوکرفت راجع‌به واقعی بودن نکرونومیکون و چگونگی یافتنش از او سوال کنند. او نیز دائماً تاکید می‌کرد که نکرونومیکون زائده‌ی تخیلش است،، هیچ ریشه‌ای در واقعیت ندارد و کتاب‌های مشابه نکرونومیکون در واقعیت، آنطور که باید و شاید، هیجان‌انگیز و جالب نیستند. ولی به هر حال، کسانی که به دانش ممنوعه دسترسی دارند، تمایلی به اشتراک گذاشتن آن با دیگران ندارند…

* ترجمه‌ی فارسی شعر از صفحه‌ی لاوکرفت در دانش‌نامه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن برگرفته شده است.


ده: Elder Things


31

اگر نشانه‌های واضح و مبرهن جان بدر بردن از وحشت‌هایی کهن در آنچه آشکار خواهم کرد، برای بازداری دیگران از ورود به اعماق قطب جنوب، یا حداقل سرک کشیدن به زیر سطوح این غایی‌ترین گورستان رازهای ممنوعه و ویرانه‌های غیرانسانی و نفرین‌شده از دیرباز کافی نباشد، مسئولیت مواجهه با پلیدی‌های توصیف‌ناپذیر یا حتی سنجش‌ناپذیر آن بر دوش من نخواهد بود.

در کوهستان جنون

املا/معادل (های) فارسی: کهن‌زادگان
القاب: نخست‌زادگان (The Primordial Ones)، قدیم‌زادگان (The Old Oness)

کهن‌زادگان، یکی دیگر از گونه‌های جاندار برجسته‌ی اساطیر، فقط در یکی از داستان‌های لاوکرفت(در کوهستان جنون) حضور رسمی دارند، ولی نقششان در مقیاس کلی اسطوره، خصوصاً در ارتباط با زمین و تاریخچه‌ی آن، از اهمیت زیادی برخوردار است.
کهن‌زادگان موجوداتی فضایی هستند و در ظاهرشان، ترکیبی از ویژگی‌های ظاهری حیوانات و گیاهان دیده می‌شود. قدشان ۱٫۸ متر است، فرم کلی پیکرشان به بشکه‌ای مخروطی‌شکل شباهت دارد و زائده‌هایی از بدنشان بیرون زده که بی‌شباهت به اندام ستاره‌های دریایی نیست.
از بالای سرشان پنج شاخک بیرون زده که روی هرکدام یک چشم قرار دارد. همچنین آن‌ها پنج نای مخصوص خوردن و هضم غذا و مژک‌هایی به‌منظور پیشروی در تاریکی مطلق دارند.
در انتهای پیکر کهن‌زادگان پنج شاخک عضلانی قرار دارد که آن‌ها از برجستگی‌های روی نوکشان برای حرکت کردن استفاده می‌کنند. وسط پیکرشان پنج شاخک دیگر دررر فواصل یکسان قرار گرفته و پنج بال انعطاف‌پذیر نیز به پشتشان متصل است.
کهن‌زادگان قادر به راه رفتن، پرواز کردن و شنا کردن بودند، ولی ترجیح می‌دادند در زیر آب زندگی کنند؛ خصوصاً با توجه به این‌که استحکام زیاد بدنشان تحمل فشار زیاددد اعماق اقیانوس را برایشان ممکن می‌ساخت.
گفته می‌شود آن‌ها از طریق هاگ‌ها تولید مثل می‌کردند، ولی به‌شدت مراقب بودند روند افزایش جمعیتشان از کنترل خارج نشود.
از قرار معلوم کهن‌زادگان اولین موجودات بیگانه‌ای بودند که از فضا(به احتمال زیاد از اورانوس یا نپتون) به زمین آمدند. پس از رسیدن به زمین، شهر بزرگی را در نزدیکی قطب جنوب ساختند و در سرتاسر زمین پراکنده شدند. در این دوره‌ی زمانی آن‌ها با چند نژاد بیگانه‌ی دیگر جنگیدند که مهم‌ترینشان کثلهو و اخترزادهای او، می‌-گو(Mi-Go) و گونه‌ی متعال ایث(The Great Race of Yith) بود.

«شهر کهن‌زادگان» اثر Alex Tuis

به لطف سطح تکنولوژی بالایشان، کهن‌زادگان در بیشتر این جنگ‌ها پیروز شدند، ولی این پیروزی‌ها تلفات و آسیب‌های زیاد و جبران‌ناپذیر برایشان به همراه داشت و آن‌ها به‌تدریج مجبور به تخلیه کردن بسیاری از شهرهایشان شدند.
فرهنگ و تکنولوژی کهن‌زادگان پیچیده، گسترده و سطح‌بالا بود. از آثار هنری‌شان می‌توان به نقش‌های برجسته‌ای اشاره کرد که تاریخچه و ساختار جامعه‌یشان با جزئیاتی باورنکردنی رویشان حک شده بود. دانش معماری‌شان به آن‌ها اجازه داد ساختمان‌های سنگی شگفت‌انگیزی بسازند که اغلب، به تقلید از آناتومی پیکرشان، پنچ‌گوش بودند. چنین شباهتی در الفبایشان نیز یافت می‌شود؛ الفبایی که در نگاه اول پر از نقطه‌ها و دایره‌های هم‌مرکزی است که در امتداد پنج شعاع کشیده شده‌اند. همچنین آن‌ها ارز مخصوص به خود را داشتند که از جنس سنگ صابونی سبز ساخته شده بود. هیچ مدرکی مبنی بر گرایش کهن‌زادگان به مذهب خاصی وجود ندارد.
اطلاعات دقیقی از این‌که دستاوردهای کهن‌زادگان تا چه حد پیشرفته بودند در دسترس نیست، ولی می‌توان حدس‌هایی زد. به احتمال زیاد آن‌ها به اسلحه‌هایی مجهز به انرژی متمرکز دسترسی داشتند که در جنگ‌های زیادی که پشت سر گذاشتند، تا حد زیادی کمک حالشان بود. همچنین دانش آن‌ها در زمینه‌ی کیهان‌شناسی و فیزیک با دانش فعلی انسان‌ها برابر یا حتی از آن بیشتر بوده است.
نقطه‌ی قوت اصلی آن‌ها، دانش باورنکردنی‌شان در رشته‌ی زیست‌شناسی و مهندسی ژنتیک بود، در حدی که می‌توانستند گونه‌های جاندار جدید تولید کنند. در واقع، آن‌ها یک گونه‌ی جاندار خلق کردند تا خدمت‌گزارشان باشد: شوگوث‌ها (Shoggoths).

«یک شوگوث» اثر pahko

شوگوث‌ها موجودات عظیم‌الجثه‌ای هستند که از نوعی ماده‌ی لجن‌مانند بیگانه‌ی سیاه‌رنگ ساخته شده‌اند و قادر هستند بنا بر نیازشان اندام و زائده‌های کمکی از خودد تولید کنند.
کهن‌زادگان با تکیه بر قدرت هیپنوتیزم شوگوث‌ها را آموزش می‌دادند و کنترل می‌کردند، ولی شوگوث‌ها در نهایت علیه اربابانشان قیام کردند. کهن‌زادگان این قیام را سرکوب کردند، ولی از آن پس در برخورد با خدمت‌گزارانشان محتاط شدند.
از دیگر مخلوقات قابل‌اعتنایشان، می‌توان به موجود دوپا و هوشمندی به نام انسان اشاره کرد. دقیقاً مشخص نیست نیت کهن‌زادگان از خلق انسان چه بوده است، ولی در این‌که آن‌ها به دنبال نفع شخصی بودند و انسان‌ها چیزی بیشتر از یک پروژه‌ی آزمایشی برایشان ارزش نداشتند، شکی نیست.
به خاطر درگیری‌های زیاد و وقوع یک عصر یخبندان شدید، کهن‌زادگان بازمانده مجبور شدند از سطحح زمین به یک دریاچه‌ی زیرزمینی بسیار وسیع زیر قطب جنوب پناه ببرند. نقل است که در نزدیکی شهری که کهن‌زادگان در نزدیکی قطب جنوب ساختند، موجودی ساکن است که حتی کهن‌زادگان هم با وجود قدرتی که در اختیارشان بود، از آن وحشت داشتند، ولی هویت این موجود مشخص نیست.
از این‌که تعداد کهن‌زادگان باقی‌مانده(البته اگر کهن‌زاده‌ای باقی مانده باشد) در زیر قطب جنوب چند عدد است، اطلاعاتی در دسترس نیست، ولی با پراکنده شدن انسان در سطح زمین و تسخیر کردن نقاط مختلف آن، بدون‌شک کهن‌زادگان سلطه‌ی خود را بر روی سیاره از دست داده‌اند و یکی از مخلوقاتشان جایشان را گرفته است؛ اتفاقی که با پیشرفت علم روباتیک و ساخته شدن هوش مصنوعی‌های فوق‌پیشرفته به دست انسان‌ها، بعید نیست باز هم تکرار شود.

3 دیدگاه برای "دائره‌المعارف اساطیر کثلهو و افسانه‌های لاوکرفتی"
  • دی ۲۷, ۱۳۹۵
    موریس

    خیلی لذت بردم

    (پاسخ)
  • دی ۳۰, ۱۳۹۵
    GamePlay

    بسیار عالی

    (پاسخ)
  • بهمن ۷, ۱۳۹۵
    امیر

    واقعا قابل استفاده و کاملا مفید بود
    ممنون بابت مقاله خوب تون

    (پاسخ)