شنیده اید که می‌گویند باز چه دسته گلی به آب دادی؟ خب شاید در جریان باشید که این مثل از کجا می‌آید و شاید هم خیر. بگذارید داستانش را برایتان بگویم.
روزی روزگاری خانمی بود که خیلی موجود بدشگونی بود برای همین توی هیچ عروسی ای دعوتش نمی‎‌کردند. این طوری شد که توی عروسی خاصی که قرار است برای موضوعیت یافتن این مثل صورت بگیرد و تا چند دقیقه‌ی دیگر می‌فهمیم چرا این مثل را ساخته اند به واسطه اش دعوت نشد. برای همین خیلی دلش گرفت. اما برای نشان دادن حسن نیتش یک دسته گل را انداخت به رودی که می‌دانست از وسط باغ خانه‌ی عروس رد می‌شود. عروس هم دست بر قضا دسته گل را دید و خواست برش دارد. افتاد و غرق شد. حالا کار نداریم که از وسط خانه‌ی آدم که شط نیل رد نمی‌شود و غرق شدن عروس بسی نامحتمل است وا اسفاها از آن داماد.

بیشتر بخوانید