کما این که اقیانوس شگفت‌انگیز داستان به نقل تواریخ در یکی دو سال اول ابزارها و ماشین‌هایی که به درونش می‌افتادند را تعمیر می‌کرد ولی بعد دوباره بی‌تفاوت شد و از آن پس به هیچ تحریکی پاسخ نداد. اقیانوس عین صوفی‌ای رند آدم‌های کنجکاو را ندید می‌گیرد، در حالیکه مثلاً می‌تواند دوباره شهرهای پرشمار و تمدن‌های جدید بسازد و تکنولوژی‌های غریب عرضه کند، اما فقط یکسره بازی می‌کند. به دگردیسی خود می‌پردازد و به کابوس‌های دیرنشینان ایستگاه فضایی بالای سرش سرک می‌کشد. او مثل ایزدی استعفاداده با تمام قدرت‌ها لب ساحل لم می‌دهد و «هاری» (معشوقه‌ی کلوین) را از اعماق خاطرات و کابوس‌های کلوین احضار می‌کند؛ نه برای شکنجه و آزار او، که برای مسخره‌بازی و تحقیر ادراک انسان‌ها از مفاهیمی مثل اندیشه و آگاهی و ماده و روح. سولاریس در کتاب لم بر خلاف فیلم تارکوفسکی نه یک هیولا، که یک بحرالعلوم مجسم تصویر شده که بی‎‌هیچ تعارفی به انسان‌ها اهمیت نمی‌دهد و تمایل سیری‌ناپذیر آن‌ها برای مهم خوانده شدن را مسخره می‌کند. عین پرومتئوسی که خودش را به قله‌ای بسته و سینه‌ی خودش را با چنگال می‌درد و با جگر خویش بازی می‌کند و بلند بلند به آن موجودات ریز خودبزرگ‌بین می‌خندد. سولاریس پیرمرد خسته‌ایست که دیگر حوصله‌ی سروصدای بچه‌ها را ندارد و هرازچندگاه فقط از سر اتفاق نگاهش با ایشان هم‌مسیر می‌شود.

بیشتر بخوانید