داستان از جایی آغاز می‎شود که استیو ترور خود را عاشق و دلباخته‌ی شخصیت مخفی واندرومن یعنی دایانا پرینس می‎بیند و واندرومن پیش خود فکر می‎کند: “اگر استیو عاشق دایانا شده است پس عاشق هر زن دیگری ممکن است شود؛ در نتیجه باید برای همیشه هویت ابرقهرمانی خود را کنار بگذارم.” درحالی که دایانا در فکر کنار گذاشتنِ هویت واقعی و ابرقهرمانی خود است؛ از تمیسکیرا خبر میاورند که قدرت آمازون‌ها بخاطر عمر طولانی‌شان رو به اتمام است و برای شارژ کردن باید به بعدِ دیگری از هستی سفر کنند! دایانا هم که منتظر بهانه نشسته بود، هرانچه وی را واندرومن می‌کرد مانند قدرت‌هایش و کمندش را کنار می‌گذارد. (نگران نباشید اگر کامل نتوانستید دلایل اعمال کرکترها را درک کنید، منطق روایی داستان به شکلی فاجعه آمیز احمقانه است.)

بیشتر بخوانید