در مقدمه‌ی ویراست ۱۹۲۱ کتاب جنگ در هوایش ولز چنین در باب جنگ اول(یا به قول آن زمان جنگ بزرگ) می‌نویسد: «مصیبت در روز روشن روی تنمان رژه می‌رفت اما همه منتظر بودند که یک نفر دیگری جلوی پیش آمدنش را بگیرد. پشت سر آن مصیبت، باقی در رژه‌اند.» و در مقدمه‌ی ویراست ۱۹۴۱ تنها توانست این جمله را اضافه کند که: «از خواننده‌ی این سطور می‌خواهم حقیقت آن هشدار پیشین را دریابد که بیست سال از نقطه‌ی انعقادش می‌گذرد. به این مقدمه چه می‌شود اضافه کرد جز وصیت‌نامه‌ام. و آن دم که موعد بازخوانی‌اش لاجرم فراهم آید یک جمله بیشتر نیست: «ای احمق‌های ملعون من که بهتان گفتم.»

بیشتر بخوانید