لگویین: این موضوع به اصل مفهوم داستان برمی‌گردد. سوالی به قدمت تاریخ بشر است به نظرم. چرا صرفاً در مورد چیزی که هست و وجود دارد نمی‌نویسیم؟ خیلی از خواننده‌های قرن بیستم و بیست‌ویکم می‌گویند که آره ما ادبیات رئالیسم می‌خواهیم و رئالیسم برای ما کافی است. که ما ادبیات غیرداستانی می‌خواهیم. می‌گویند من ادبیات داستانی نمی‌خوانم چون همه‌اش تخیل است. الکی است. و چقدر ساده‌انگارانه و کوته‌نظرانه است اینطور اظهار نظرها. داستان مفهومی مختص بشریت است که در شرایطی بسیار خاص خلق می‌شود. این که دلیل خلقش چیست را قرن‌ها فلاسفه بر رویش بحث کرده‌اند. ولی عملکردش این است که شما را به فهمیدن مفهومی سوق می‌دهد که پیش از این نمی‌دانسته‌اید. این کنه بسیاری از سیستم‌های فکری معنوی است. دیدن و دیدن به معنی واقعی و شناخت حقیقی از چیزها. دست‌یافتن به بینشی عمیق‌تر در مورد خویشتن و چیزهایی که ما را در برگرفته. کشف مجددشان. پس این مکاشفه‌ای که من می‌گویم همین با چشم تازه‌ای به مفاهیم نگاه کردن است.

بیشتر بخوانید