داستان‌نویس خوب از امکانات مغز خواننده‌اش آگاه است و تلاش می‌کند با تمسک به وسیله‌های ذهنی به مثابه‌ی یک هکر به عمق پیش‌فرض‌های مخاطب نفوذ کند و حاطره‌ای از یک واقعیت جدید عرضه کند چنانکه هرگز کسی تجربه نکرده است. داستان خوب برساخته‌ای از تجربه‌های اجتماعی و دانش‌های مشترک است با چیزهایی که مستقیماً نوشته‌ شده‌اند. پس هرگز به واقعی بودن داستانی که خوانده‌اید نبالید که این حداقل وظیفه‌ای است که نویسنده در قبال خواننده‌ش دارد. و اگر خیالی بودن یعنی تجربه‌ی واقعیِ از چشم دیگری زیستن، پس چه اهمیتی دارد که داستان‌ها را به دو دسته‌ی واقعی و خیالی تقسیم کنیم که چه اهمیت دارد در میانه‌ی این فراواقعیت دلپذیر سفینه‌ای ندیده شده و هیولایی تحربه نشده و اتفاقی رخ نداده هم باشد.

بیشتر بخوانید