به گمانِ نویسنده‌ی این سطور یکی از مهم‌ترین دلایلِ مطرح شدن این اثر، تکنیک ادبی است که نویسنده در روایتِ داستان استفاده کرده. راویِ این داستان موجودی است با پیکر انسانی و مغزی که ارتقا یافته و قابلیت استفاده از کامپیوترهای سخت‌افزاری را هم دارد. شما فرض کنید نوعی «هوش مصنوعی» در قالبِ پیکر یک انسان. اما نه پیکر «یک انسان». راوی داستان ده‌ها و صدها پیکر انسانی دارد که همگی به مثابه‌ی یک جسمِ منفرد و در عین حال توزیع‌شده عمل می‌کنند. تمام این پیکرها در تمام لحظات به هم متصل هستند و جزیی از کل را تشکیل می‌دهند. اگرچه هر واحد قابلیت پردازش جداگانه دارد و اگرچه این پیکره‌های انسانی تا حدی احساسات انسانی هم دارند، با این‌حال همچنان همه با هم در قالب یک کل عمل می‌کنند. نویسنده‌ی کتاب داستان را از زبانِ این راوی که می‌تواند هر لحظه در ده‌ها مکان حضور داشته باشد روایت می‌کند، در ابتدای داستان برای آشنا کردنِ ذهنِ خواننده، این روایت‌های همزمان از چند نقطه با وضوح بیشتری از هم تفکیک شده‌اند و دائم اشاره می‌شود که کدام «من» گوینده‌ی این خط است، اما کم کم با پیشرفت در داستان، این قضیه پیچیده‌تر می‌شود و گاه در یک پاراگراف داستان از نقطه‌نظر پنج شش «من»ِ مستقر در چند مکان مختلف روایت می‌شود. به نظرم نویسنده این کار را با هنرمندی انجام داده و اصلا منجر به پیچیدگیِ بیش از حد پلات یا سردرگمی خواننده نشده.

بیشتر بخوانید