اگرنوشته‌های فارسی‌ قدیم را بکاویم خیلی اطلاعات صحیحی در این باره نمی‌بینم. یعنی مشخصاً سفلیسی‌ها آدم های چندان محبوبی نبودند ولی مثلاً جامعهآن‌قدری از سفلیسی‌ها بیزار نبودند که به حمام عمومی راهشان ندهند. البته ورود کچل‌ها و زخم‌خورده‌ها و قمه‌زده‌ها و چاقو‌خورده‌ها و سوزاکی‌ها هم به خزینه آزاد بود و هیچکس مثل حالا ملوس بار نیامده بود که تا یک زخم چرکی ببیند بالا بیاورد. دانش عمومی از همان زمان محمدبهاالدوله‌ی هزارسال پیش که سفلیس را یک چیزی در مایه‌های آبله‌مرغان و سرخک می‌دانست ثابت ماند تا حتی حوالی ۱۳۰۹ که بعضی‌ها از خارج برگشته بودند و یک‌ذره باکلاس‌تر با قضیه برخورد می‌کردند. که برای نمونه مقاله‌ای از آن دوران به جای مانده که برای خوانندگان فهمی فارسی‌زبان توضیحاتی درباره‌ی سفلیس ارائه کرده و گفته اگر از پیپ یا شانه‌ی فرد سفلیسی استفاده کنید یا مثلا یک ماچ زیادی آبدار از فرد سفلیسی بگیرید، مبتلا خواهید شد (تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران/ ویلیام فلور) و این توضیح منطقی در باب طرز انتشار مرض، به همان اندازه برای ما باتربیتی است که داستان لک‌لک‌هایی که نوزادها را از آسمان برای پدرها و مادرها می‌انداختند.

بیشتر بخوانید