یکی از شوک‌برانگیزترین چیزها شاید درک کردن فرق بین انسان مدرن و انسان باستانی است. آن هم از خلال تصویر رمانتیک تی‌اس‌الیوتیِ قرن نوزدهمی به گذشته‌ی تاریخ و درام‌های تاریخی عجیبی که آلمانی‌های اکسپرسیونیست و واید‌شات‌هایشان برای هالیوود بعد از جنگ به ارمغان آوردند. برای مثال شاید شما هم فیلم ژولیوس سزار را دیده باشید که جیمز میسون درش نقش بروتوس را بازی می‌کند و مارلون براندو نقش آنتونی را. البته این فیلم هم براساس نمایشنامه‌ی دیگری از شکسپیر تحت همین نام ساخته شده. از مهم‌ترین خاصیت‌های شخصیت‌های شکسپیری همین گفت‌وگوی درونی است که در مورد هملت هم بهش اشاره شد. درگیری‌های درونی بروتوس یا عزاداری مارک آنتونی برای سزار. غافلگیری جالبی در این نمایشنامه خواهید دید. در صحنه‌ای در باغ خانه‌ی بروتوس، خائنان در حال نقشه‌ی قتل چیدن هستند که صدای زنگ ساعت(ناقوس) سه بار به گوش می‌رسد. همان‌طور که می‌دانید ساعت وسیله‌ایست مکانیکی که از نظر تکنولوژی بارها جلوتر از دوره‌ی ژولیوس سزار(سال صد قبل از میلاد) است یعنی عصر آهن و مردمی که تازه اصول ذوب آهن را آموخته‌اند و از آن در ساخت سلاح استفاده می‌کنند. مهندسی ساعت قرن‌ها بعد اتفاق می‌افتد. اصلاً ایده‌ی چرخ‌دنده و ناقوس چیزی نیست که رومی‌های هم‌دوره‌ی ژولیوس بهش فکر کرده باشند.

بیشتر بخوانید