هرگز امپراطوری‌ای در کار نبود، هرگز شورشی در کار نبود. تنها نیرو بود… و این نیرو مطلق است و تصور طرف خیر و شر برایش مسخره است. همه‌ی این ماجراها را از قضا در سه‌گانه‌ی پریکوئل می‌شود دید. یعنی آن دید بیش‌ازحد رویایی و رمانتیک نسبت به جمهوری با دیدن پریکوئل‌ها اصلاً ریشه‌کن می‌شود. قضیه صرفاً فساد سیاسی جمهوری نیست. هر بیننده‌ی عاقل و منصفی اذعان می‌کند که جدای‌ها، آن جنگچویان نورانی نیستند که فکر می‌کردیم. حتا می‌شود گفت چیزی که فیلم به ما نشان می‌دهد این است: فرقه‌ی نظامی ثروتمند و قدرتمندی که با خرقه‌ی درویشی عوام فریبی می‌کند و سرسختانه در مقابل نظارت هر گونه نظارت دموکراتیک غیرمسئول است؛ اگر حقیقتاً مطلق‌گرایی اشتباه است پس چرا اصول جدای‌ها اینقدر سرسختانه مطلق‌گراست و آیا همین مطلق‌گرایی نیست که در نهایت آناکین را به دارث ویدر تبدیل می‌کند؟ مطلق‌گرایی اصول را کنار بگذاریم و به جنگ‌طلبی جدایی‌ها برسیم. در طول دو فیلم بعدی به خصوص فیلم دوم شاهدیم که شوالیه‌های جدای در کنار استورم تروپرهای اولیه به قصد نابود کردن جدایی‌طلب‌های داستان لشکر‌کشی می‌کنند. این که چه چیزی در نهایت فدراسیو‌ن‌ها را به جدایی‌طلبی کشانده واقعاً مشخص نیست. جدایی‌طلب‌هایی که از قضا دیدگاهشان در مورد شیطانی بودن جمهوری میان‌کهکشانی صحیح است. چون در نهایت غیرازاین است که تنها یک نظام تمامیت‌خواه است که جواب جدایی‌طلبی را با زود و سرکوب می‌دهد؟ گناه جدایی‌طلب‌ها را هم البته نمی‌شوریم و می‌شود یادآور شد که آن‌ها هم در نهایت نبو را به گروگان گرفته‌بودند و حصر اقتصادی و نظامی کرده بودند و در قلب ماجرا توسط امپراطور پالپاتین کنترل می‌شدند. ولی آماده به جنگ بودن جدای‌ها و این که اینقدر کورکورانه وارد بازی دارث سیدیوس می‌شوند، برای شوالیه‌هایی که کباده‌ی صلح می‌کشند کمی غیرمعقول نیست؟ به نظر نمی‌رسد بشود گناه کنسول جدای را به این راحتی بخشید. در نهایت جنگ‌طلبی‌شان نه فقط به مرگ خودشان که به نابودی جمهوری و شهروندانش ختم می‌شود.

بیشتر بخوانید