«… روایت تاریخی(Historical Narration)[که در ادامه‌ی این متن با همین واژه بهش اشاره خواهم کرد]، داستان‌گویی را دستمایه‌ی افسارزدن بر هرج و مرج می‌کند. به تاریخ ساختاری می‌دهد که از چارچوب نقد ادبی پیروی می‌کند. به جای این که داستان را در خلال جدال‌ها بیان کند، جدال‌ها را در قالب داستان عرضه می‌کند. داستان است که اهمیت رخداد‌ها را بر ما تحمیل می‌کند. تأثیرگذار بودن برهه‌های زمانی را برایمان مشخص می‌کند. از زاویه‌ی دید روایت ما اهمیت این لحظه‌ها را حس می‌کنیم. ریزکاری‌های شخصیت‌ها از دریچه‌اش به چشم ما می‌آید. لحظاتی از میان خط زمان ناگهان برجسته می‌شوند. جدال‌ها و دعواها و بحث‌هایی که داستان بهمان عرضه می‌کند بقیه‌ی بنمایه‌ی جهان را پشت سر می‌گذارد و می‌آید پیش روی ما… [در روایت ما از جیمز جویس و مشکلاتش بر سر چاپ کردن اولیس] شکل دفترچه‌ای که جویس درش یادداشت برمی‌داشته مهم می‌شود. حالا عزرا پاوند فقط چون رفیق ادبی جویس است مهم نیست. حالا مهم‌تر این است که عزرا پاوند چطور کودکی بوده. اهمیت سیلویا بیچ منحصر به این نیست که اولیس را به چاپ رسانده. مهربانی خارج از حد تحملش حالا مهم‌تر است.»

بیشتر بخوانید