این مثال و نظایر آن—که خوشبختانه تعدادشان این روزها رو به فزونی است—به زیبایی کارکرد بازار آزاد و مشارکت داوطلبانه را نشان می دهد. کمیته و سازمان دولتی و دیوان سالاری در کار نیست؛ عده ای به کار مورد علاقه شان مشغولند و برای تامین سرمایه مورد نیازِ تولید کالایی که در آن مزیت نسبی دارند از جامعه کمک می خواهند. افراد در جامعه هیچ اجباری برای کمک کردن ندارند، اما می بینیم که بی تفاوت ننشسته و هربار موجی داوطلبانه به راه میفتد. تولید کننده که می داند بقایش در گرو اقبال و خیر رساندن به جامعه است تمام تلاشش را بکار می بندد تا بزرگترین سرمایه اش، خوشنامی، را حفظ کرده و محصولی درخور عرضه کند. چرا که اگر قسمت اول این بازی چنگی به دل نمیزد کسی حاضر نبود به تامین بودجه برای قسمت دوم کمک کند. این مکانیسم در بلندمدت شیادان را از میدان به در می کند، چون مردم ترجیح می دهند به افراد خوشنام کمک کنند و اگر ریگی به کفش کسی باشد حداکثر یک بار، آنهم با کلی تلاش برای قانع کردن حامیان، می تواند مبلغ نه چندان زیادی به جیب بزند و بعد باید در انتظار شکایات و پیگردهای قانونی کاسه و کوزه اش را جمع کند. این مشارکت داوطلبانه منافع جانبی متعددی دارد. شغل ایجاد می شود، چرخ صنعت مربوطه به گردش در میآید، بخشی مستقل در میان شرکت های عظیم مجال فعالیت پیدا می کند که هم بالقوه برای آن ها رقیب است و هم می تواند ساز متفاوتی بزند و از بروز انحصار طبیعی جلوگیری کند، و…

بیشتر بخوانید