شاید اینجا گیم گویاترین ابزار و رسانه باشد. چراکه موقع بازی کردن هیچ شک و شبهه‌ای نیست که داریم بازی می‌کنیم و این واقعیتی که جلوی مانیتورمان نقش بسته، نه ریشه‌اش در واقعیت است و نه گُلاله‌اش در تخیلات خودمان؛ و از آن مهم‌تر اینکه زبان رابطش نه قوه‌ی باصره و چشم و افکار آزاد و کلمات، که شیء قابل لمسی مثل دسته و جوی‌استیک یا کیبورد است که هر لحظه با تماس با اعصاب دستمان به یادمان می‌اندازد که مشغول بازی کردنیم. و اینکه بازی قواعد خاصش را دارد که از قبل مقدور است و محدود است به ترکیبات ممکن و برنامه‌ریزی شده‌ی دکمه‌های دسته و نقشی که سازندگان برایش در نظر گرفته‌اند. هر باگ گرافیکی بازی. هر موقعیت قانع نکننده‌ای که تعلیق ناباوری را به هم بزند، هر کراش یا به هم ریختگی‌ای و حتی هر دفعه مرگ کاراکترتان و شروع دوباره‌ی بازی، تشری به شمایی است که تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اید که باور کنید واقعا گرالت از ریویا شده‌اید یا نیتین دریک شده‌اید یا کریتوس یا هر شخصیت دیگری که مشغول نقش آفرینی‌اش هستید. و این تشر اغلب چنان تلخ است که هم و غم تمام کمپانی‌های بازی‌سازی شده به حداقل رساندن میزان آن‌ها، که تلاشی شاید محترم ولی بیهوده است و همه ته دلمان خوب می‌دانیم که تا ابد هم قرار نیست یک بازی بدون باگ ساخته شود که حق انتخاب مطلق و کامل به شمای گیمر بدهد و بتوانید حقیقتاً زندگی‌اش کنید. این تلاش در واقع به مثابه تلاش رئالیست‌ها برای واقع کردن آنچه خود واقع است راه به ناکجا می‌برد، چراکه درست مانند آن است که بخواهید صندلی‌ای که رویش نشسته‌اید را از جا بلند کنید. ما همه درون قواعد و قوانین گیر افتاده‌ایم، چه قواعد زبانی باشد و چه قوانین فیزیک و چه کدهای بازی‌نویسی و درخت شاخه‌ای انتخاب‌های گیمر و تحلیل‌های ریاضی و قس‌علی‌هذا، و شکستن قوانین از داخل چارچوب خود قوانین غیرممکن است.

بیشتر بخوانید