چه بسا اگر امروز قرار بود خدایگانی جدید را در دیوان زئوس استخدام کنند، او ایزدبانویی بود به نام «الهه‌ی نگاره‌های کاغذی»، که در افسانه دامن چین‌چینش را بالا می‌زد و تا کشاله در عمق رودخانه‌ی پرزورِ زمان فرو می‌رفت و با سرپنجگان لطیف نقره‌ای‌اش آدم‌ها را یکی یکی به ژست‌های مختلف می‌چید تا با دوربین جادویی‌اش جسم و روح ایشان را نسخه‌برداری کند و از آن‌ها تندیس‌هایی دقیقی بسازد که البته هرگز به هادس تحویل داده نمی‌شدند. که الهه همه را به سکون و توقفی بی‌قید و شرط می‌رساند نه به آن دلیل که شفقت کسی را برانگیزاند که فقط دوست داشت فانیان را در موقعیت‌های ایستای دل‌بخواهش نظاره کند و از جاودانه کردن صوری‌شان روی کاغذها لذت ببرد.

بیشتر بخوانید